خوبید ؟خب خداروشکر منم بد نیستم به لطف خداخوبم از امروز تابستون واسم شروع شدبععععععععععععععععله ما امروز امتحانومونودادیم وبه سلامتی راحت شدیم اما یه خبر بد قراره پنجشنبه کارنامه هامونو بدن من چی کارکنم با این نمره های گندم راستی بهنظرتون من خودموخوب معرفی نکردم خب پس حالا کامل خودمو معرفی میکنم اسمم ندا متولد یک مرداد سال ۱۳۷۱ دختری از جنس همه فصل ها قبلا یه بچه درسخون اما حالا........ عاشق بازی پوریا پورسرخ والبته شخصیتش یه پرسپولیسی متعصب والبته دو اتیشه عاشق رمان های عشقولانه یه شلوغ به تمام معنا عاشق اهنگ گوش کردن البته از همه نوعش دوستدار ایران وافتخار به اون خوش سلیقه یه دختر نجیب خانوم خوشگل جذاب تو دل برو عزیز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
در ضمن به علت مشکل کامپیوترم نمی تونم زود به زود بیام اینجا ببینم کسی میتونه به من کمک کنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ کامپیوترم مشکل داره یعنی من نمی تونم مطلب جدید بنویسم وقتی می نویسم اونو ثبت نمی کنه وقتی هم می خوام نظر بدم نمیشه خلاصه اینکه ما هم دورانی داریم راستی دلم خییییییییییییییییییییییییییلی واسه همه اراذل تنگ شده اخه چند وقته نیست خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوستتون دارم واسم دعا کنید تو بهتر شدن وبلاگ هم کمکم کنید واسه بهتر شدن کارنامه م هم دعا کنید فعلا" باییییییییییییییییییییییییییییییی چه طورید ؟خوبید ؟ توی این چند روزه من بین دوراهی های بزرگی گیر کردم واتفاق های مختلفی واسه من افتاده از خواستگاری اس ام اسی بگیرید تا.... اگه به شما بگن یکی داره از عشق شما میمیره شما چی کارمی کنید ؟خب حالا فکر کنید باباتونم به این ازدواج راضی نیست ؟خب فکر کنید که حتی خودتونم نمی دونید که اونو دوست دارید یا نه؟خب فکر کنید که اون فرد از شما کمتر درس خونده وشغل ساده ای هم داره؟ به نظر شما تحصیلات اینقدر مهمه که ادم به کسی جواب رد بده ؟خوشحال میشم کمکم کنید اینو هم بگم که همه این سوال ها برام اتفاق افتاده و حسین یا همون سارای خودمون از من شب جمعه خواستگاری کرد البته توی اس ام اس واز من جواب هم خواست وبعد ازاون به خاطر اینکه من به اون گفتم که هرچی سرنوشت بخواد از دست بنده ناراحت شد و کلی غم توی اون دل نازکش رفته خب دیدین من چه قدر توی این یه هفته دلهره واشوب داشتم تورو جون اون کسی که دوسش دارید منو راهنمایی کنید وبگید باید به حرف دل گوش کرد یا عقل
فعلا باییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی برام دعا کنید از اون دعا خوب خوب خوبا مجبورتان میکند آن طور که دوست ندارید زندگی کنید باید ببخشید که من همون اول خودمو معرفی نکردم اسم من نجمه س اما بهم میگن نجوا شما هر طور دلتو خواست اسم منو بگین من در بیست وچهارم از دومین ماه فصل بهار پا به این دنیای بی وفا گذاشتم کاش هیچ وقت به دنیا نمی اومدم شاید بگین این دختره چقدر ناشکری میکنه آخه شما که نمیدونین تو این چند روزه چه بلاها سر من اومده دقیقا سه سال پیش من عاشق کسی شدم که هنوزم نفسای گرمشو تو وجودم حس میکنم من و اون چنان عاشق و دلباخته ی هم بودیم که عشقمون همه جا زبون زد همه بود اما سرنوشت نخواست منو اون به هم برسیم شرمنده ببخشید با این چرت و پرتا ناراحت تون کردم. نام خود را با تو می گویم کلید خانه ام را در دست ات می گذارم نان شادی هایم را با تو قسمت می کنم به کنارت می نشینم و به زانوی تو این چنین آرام به خواب می روم؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟ سفر همه شب با دلم کسی می گفت (( سخت آشفته ای زدیدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود، می رود،نگهدارش)) من به بوی تو رفته از دنیا بی خبر از فریب فرداها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در نفس تو رها می شکفتم زعشق و می گفتم (( هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود، چشم من به دنبالش برود، عشق من نگهدارش)) آه، اکنون تو رفته ای و غروب سایه می گسترد به سینه ی راه نرم نرمک خدای تیره ی غم می نهد پا به معبد نگهم می نویسد به روی هر دیوار آیه های همه سیاه سیاه هرگز شب را باور نکردم چرا که در فراسوی دهلیزش به امید دریچه ای دل بسته بودم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ببینم کسی از شما نجوا رو ندیده ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی یه تبریک هم به نجوا جوووووووووووون میگم به خاطر اینکه اون امروز اون کسی که دوسش داره رو دید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
........................................![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بله من ودوستم نجواامروز يه تصميم حياتي درباره اين وبلاگ گرفتيم ما تصميم گرفتيم كه اين وبلاگو به صورت دو نفري بنويسيم بنابراين از اين به بعد من ودوستم نجوا جوووووووووووووون براتون يه عالمه چرت وپرت مي نويسيم البته قراره وبلاگ مون فقط مربوط به يه موضوع خاص نباشه واز شير مرغ تا جون ادميزاد رو اينجا بنويسيم البته براي نويسنده شدن تو اين وبلاگ افراد ديگه اي هم داوطلب بودن اما به دلايلي ما قبول نكرديم جاتون خالي امروز رفتيم ساندويچ فروشي ويه ساندويچ باحال خورديم نه كه فكر كنيد طعمش خييييييييييييييلي خوب بود نه يعني چون ما اراذلي رفته بوديم بهمون خوش گذشت وكلي حال داد ما از اول شروع امتحانات قرار گذاشتيم بريم بيرون عشق وصفا !!!!!!!!!!!!!!!البته هر جا كه رفتيم يه بار مصرف شده ميونيد چرا؟چون ما خييييييييييييييييييييييييييييييييييييييلي شلوغيم وهر جا كه ميريم مثل قوم مغول همه چيزو خراب ميكنيم مثلا به چند تا اتفاقي كه درباره هر كدوم از ماها توي كافي شاپ ها وساندويچ فروشي ها افتاده دقت كنيد:1-مورد اول مربوط به نياز ميشه و روزي كه ما رفته بوديم شيرموز بخوريم اون تا اومد تكون بخوره كل ليوان شير موز ريخت روي ميز و ما مجبور شديم ميز و به وسيله دستمال كاغذي پاك كنيم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 2-اين يكي مربوط به يه روز ديگس كه ما به دليل تولد نجوا جووووووووووووووووووون رفتيم ساندويچ فروشي اونجا نجوا نمك وسماغ كه توي نمكدون جدابود و باهم قاطي كرد و روي ميز سس ريخت شقايق هم موقع اب خوردن تمام اب و ريخت روي ميز در اخر هم همه خودكارمونو در اورديم وشروع كرديم روي ميز چرت وپرت نوشتن اونايي كه دوست پسر داشتن اسم اونا رو نوشتن بقيه هم نوشتن سانويچ ها تون اصلا" خوب نبود وتازه كلي سروصدا راه انداختن!!!!!!!3-اون روز بنده به دليل قهرماني پرسپوليس اراذل دعوت كردم به يك كافي شاپ فوق العاده با كلاس والبته با بچه ها قرار گذاشتيم كه ديگه اينجا رو يه بار مصرف نكنيم خوشبختانه اونجا گند اساسي نكاشتيم وفقط شلوغ بازي كرديم اما از شانس ما اون كافي شاپ به دلايلي بسته شد وما ديگه نتونستيم بريم اونجا4- مورد اخر كه امروز بود وما به دليل برد منچستر وگل زدن رونالدو دعوت اكرم بوديم رفتيم وساندويچ سفارش داديم كه پري تشنه ش بود وما هي داد زديم اب اب اما مگه مي فهميدند در اخر هم با كلي غر غر اومديم بيرون 5-البته اون روز همه اراذل نبوديم اما به هر حال من ونجوا وشقايق بوديم قضيه مربوط به روزي بود كه ما كلاس تقويتي داشتيم سوگند با جواد(دوست پسرش)قرار داشت وما هم گفتيم ميايم اما اون قبول نكرد ولي ما پشت سرش رفتيم واونا رو توي اب ميوه فروشي گير انداختيم وجواد رو مجبور كرديم برامون شير موز بخره خب اينم از جريانات بيرون رفتن ما اراذل بي صبرانه منتظر دوست گلم نجوا هستم تا اولين مطالبشو بنويسه برام دعا كنيد ![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

.jpg)





