تبليغاتX
جایی برای من
جایی برای من

سلاممممممممممممممم

یه سلام طولانی به اندازه تمام روزها و دقایقی که همدیگر را ندیدیم

یه سلام بلند برای تمامی لحظه هایی که بی هم گذراندیم

یه سلام کشدار برای تمام ثانیه هایی که بی عطر حضورت گذشت

و بلاخره!

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

امید دارم اسمون دلتون افتابی همراه با مقدار کمی ابر ونسیم باشه!!

که اگه اون ابر و نسیم نباشه دیگه زندگی بی معنی میشه

حالا میریم سر اصل مطلب:

بنده همانا سه روز واندی بی پدر ومادر زندگی کردم(اگه دیدید بی ادب شدم بدونید نتیجه همین سه روزهّ)

توضیح نوشت:پدربنده پنجشنبه صبح به خاطر انجام یک کار اداری عازم سفر شدن که ترجییح دادن مامان جان و داداش جان کوچولو رو هم با خودشون ببرن

واینگونه شد که من بی پدر مادر شدم!!!!!!!!!!!!

صبح پنجشنبه بنده با چهره ای همانا گرفته و غم زده(بخوانید بشاش) وارد مدرسه شدم دوستان ارازل که دیدن من خیییلی دلتنگی(دروغ!!) می کنم یک جک تعریف کردن ولی من از شدت افسردگی زدم زیر گریه(یعنی زدم زیر قهقهه)

ته مطلب یعنی اینکه ما بسیار خرسند وخشنود از این ماموریت کاری اقای پدر بودیم(خدایا تا باشد از این کارها)

با بروبچ ارازل تصمیم کبری!!! گرفتیم که ظهر همه بیان خونه ما و...............(خونه مجردی به نوعی)

ظهر مژگان +جواد(فهیمه منظورمه دیگه)و اکرم قرار شد بیان خونمون نجمه هم ساعت ۴ اومد

خلاصه جای شما خالی اومدیم خونه و کامپیوتر روشن کردیم وزدیم اهنگ صداشم زییییییییییییاد

بعدش کلی عکس نگاه کردیم

گفتم بچه ها چی چی می خواین بخورین؟؟ گفتن پیتزا

منم در جوابشون گفتم برید............(این یه اصطلاح ارازلیه که به علت مسائل اخلاقی نمیشه کامل نوشت)(شرمنده!)

خلاصه گفتم تخم مرغ گفتن املت

این وسط مژگان گفت: املتای من در تمام فامیل تکه من نهار درست میکنم(اخه املت دیگه درست کردن داره؟؟؟)

گفتیم باشه استینارو بزن بالا ببینیم چه میکنی!!

مژگان از ساعت۱:۴۵ تا ساعت ۳:۵ دقیقه املت درست می کرد(به این میگن سرعت عمل) که البته ما هم بهش یاری میرسوندیم(مثلا من گوجه ها رو شستم.....اونم چه شستنی!!جواد هم روغن و از کابینت در اورد!"خسته نباشی")

تو این فاصله غدا درست کردن! ما مقدار متنابهی رقصیدیم (بیشتر شبیه دلقک بازی بود)مقدار زیادی حرفیدیم(که همش به روش ارازلی بود)کلی اهنگ با صدای کر کننده گوشیدیم!! ودر اخر کلی حال کردیم)

ساعت۳:۱۰

غذا(اگه بشه گفت غذا!!!) اماده شد بروبچ گفتن همه از همون مایتابه می خوریم که ظرف کثیف نشه حس شستن ظرف نداریم

اشهدمونو گفتیم ولقمه را توی دهانمون گذراندیم(منظور گذاشتن ومیل کردنه!)

بد نبود فقط نمیدونم چرا شیرین بود(به جون خودم نمک دادم دستش حالا اون اگه شکر ریخته مقصر من نیستم)

 

تا حالا که از خوردن این غذا نمردیم ولی اگه ۱۰۰ سال دیگه من مردم بدونید اثرات این غذا بوده

نجمه ساعت ۴ اومد وته مانده غذا رو(اخه ما جمع نکرده بودیم ) رو خورد تهشم خوب خوب تمیز کرد منم مجبورش کردم تمام ظرفها رو بشوره

بعدش هم کلی کار انجام دادیم که نمیشه گفت(کارای ارازلی بود)

شبشم رفتیم پیش دختر عمه جان کلی حال کردیم دوتایی

جمعه نسبتا خوب بود

واما شنبه :

شنبه صبح پسر عمه جان کوچولو(۲سال از ما کولوچو تره)ما رو از خواب ناز بیدار کرد بعدش خواست واسم ساندویچ درست کنه که من در یک حرکت استثنایی گفتم: بشین جوجه

و پسر عمه جان اینجوری شد

زنگ اول ورزش داشتیم مثل تمام ورزش های دیگه ته حال بوووووووووووووووود

زنگ بعدش پرورشی بود که نیم ساعت اول معلمه نبود و بعدشم که اومد من چرت میزدم(اثرات کم خوابگی)

زنگ اخر :

ریاضی داشتیم معلمه خر معلوم نبود با کی دعوا کرده عقدشو سر ما خالی کرد وایجا بود که برای اولین بار پام به دفتر مدرسه باز شد

ت.ن:۱۲ صفحه تمرینو کامل حل کرده بودم فقط به خاطر چند تا سوال که هیشکی حل نکرده بود گیر داد

از ۲۴ نفر ۲۰ نفر حل نکرده بودم ولی اون فقط چند نفرو دید:من+نوشین+نجمه+اکرم+چند نفر دیگه

و گفت که مارو ببرن دفتر(بشین بینیم بابا)

رفتیم دفتر :

از در وارد نشده مدیر عوضی گیر داد به شلوار جین من بعد مانتو اکرم و...............

بعدشم گفت که شما بچه های تنبلی هستید (شیطونه میگه یه چیز بهش بگم)

خلاصه بعد کلی فک زدن اومدیم بیرون

ت.ن:تو کل عمرم ۲ بار واسه این جور مسائل رفتم دفتر دفعه اولش سال سوم راهنمایی بود واسه شلوغی وشیطنت که مدیر گلمونبه یه اخطار کوچولو بسنده کرد و مثل ادم باهامون صحبت کرد

دفعه دومش هم که خدمتتون عرض شد!!

ظهرش تنها وبی کس ناهار خوردم

اما شبش با دختر عمه جان تا نصف شب خندیدیم و حرفیدیم کلییییییییییییییی حالیدیم

یه شنبه :

بازم تکی تخم مرغ خوردم(شدم شبیه مرغ)

بعد ناهار هم پاشدم کل خونه رو مرتب کردم همه اثرات مهمونی رو از بین بردن و شد:شــــــــــــــــــــــــتر دیـــــــــــــــــــــــــــدی نــــــــــــــــــــــــــــــدیدی

خانواده عزیز ساعت ۱۰ شب تشریف فرما شدن

و بعد هم دوران خوش گذرونی ها تموم شد

پ.ن:بعضی از دوستان گله میکننکه چرا اپ میکنم خبر نمیدم باور کنید من ممنوع الایترنتم به ۲دلیل:۱- درس درس درس و دوم هم سردرد های مزمنی که  بعداز نشستن پای این کامپیوتر می گیرم

و بقول کامران نجف زاده:

شب از تو دور باد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 23:10 توسط ندا | |

نور به قبرت ای حافظ

امروز سر کلاس فیزیککتاب فال حافظ افتاده بود دست بچه ها و به تناوب هرکسی واسه خودش فال می گرفت و این کار از چشم های عقابی معلم فیزیک به هیچ وجه دور نموند(استثا" به غیر از من که ندید) موقع درس پرسیدن بدون استثنا هرکسی که فال گرفته بود وبرد وازش پرسید و وای به حال کسی که یک سوال یاد نداشت اونوقت به کنایه می گفت :

خانم فلانی! اگه خوب به کتاب حافظ نگاه کنید این مسئله در اواسطش توضیح داده شده

یا به یکی دیگه گفت:

این فرمول تو پاورقی حافظ گفته شده!!

خلاصه خنده بازاری داشتیم ما اون وسط!

تا اخر ساعت بحث همون دور وبر حافظ خدابیامرز می گشت تا اینکه بروبچ گفتن خانوم! یه تفعلی !بزنیم به حافظ ببینیم نظرش درباره شما چیه؟؟؟(لازم به ذکر است که این کار جز اون نقشه های یهویی خبیثانه ما اراذل بود)

معلم فیزیک هم که کفش بریده بود گفت: واسه من اصلا فرقی نمی کنه که شما و حافظ چه نظری داشته باشین

بهر حال ما فالو گرفتیم بچه ها دادن دست من میگن بخون(به دلیل صدای بلندم) اولش اروم واسه خودم خوندم وغش کردم از خنده حالا کل کلاس میگن بخون من ولی ریسه رفتم بودم از خنده

تا اخرش نجمه خوند:(البته فالش به طور کامل یادم نیست )

ای صاحب فالمسائل را سخت مگیر و در کارهایت مهربانی پیشه کن!!!

کلاس از خنده منفجر شد!!

منم گفتم :به افتخار حافظ کف مرتبو برو تو کارش

 

امروز سر کلاس فیزیک یهویی هوس شکلات کردم کل کلاس بسیج شدن واسم شکلات پیدا کنن همه کلاس تعجب کرده بودن که اخه الان چه وقت شکلاته

پ.ن:تازگیا یه چیزایی هوس می کنم که مامانم میگه تو قوطی هیچ عطاری پیدا نمیشه!!

مثلا وسط کلاس ریاضی هوس موز می کنم

یا ساعت ۱۲ شب هوس کیک خامه ای!!!!!!!!!!!!!

 

چند شب فیلم بازی شبانه از شبکه یک پخش شد

فیلم خییلی جالبی بود اگه تا قبل این فیلم یقین داشتم که۹۹درصد پسرا..........................تشریف دارن بعد از فیلم باورم به یقین تبدیل شد (قصد توهین به جامعه پسرارو ندارم منظورم اونایی که کارشون مخ زنیه)

چقدر هم دلم واسه دختره(رها)سوخت که اسیر هوس های یک شیطان شد

چه مرگ فجیعی .................تکه تکه شدن ودر کیسه زباله فرو رفتن

 

سه سوال خیییییییییییییلی مهم وحیاتی میپرسم از تون بهشون خواهش می کنم جواب بدید:

۱-دوست دارید با فرد مورد نظر(همسر /معشوقه /یا هر چییزی !)چه جوری اشنا بشید؟؟؟دلتون می خواد اولین حرفایی که بهم میزنید چی باشه؟؟؟

۲-اگه بهتون بگن فقط یه روز دیگه توی این دنیا هستید چی کار می کنید؟؟؟ایا امادگی لازم واسه ترک این دنیا رو دارید

۳-اگه قرار باشه فقط یه ارزوتون براورده بشه دوست دارین اون ارزو چی باشه؟؟؟می تونید از بین ارزوهاتون یکی رو به بقیه ارجحیت بدید؟؟؟

جواب من به این سوالها:

۱- هنوز به نظر قطعی نرسیدم!!

۲- یه روز؟؟؟؟؟

کلی کار انجام نشده دارم!

کلی فکر وایده که باید انجامشون بدم!

کلی عذر خواهی که فکر می کنم به کسایی بدهکارم!!

ساعتها فکر که باید انجام بدم!!

کلی راز ونیاز با خدا که بهش مدیونم!!

کلی ارزو که باید به همشون برسم!!

خدایا من اگه سریترین موجود دنیا هم باشم نمی تونم این همه کارو انجام بدم

پس قربونت برم بی مقدمه بگیر جونو خلاص کن!!!!!!!!!!۱

۳-یه ارزو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خییلی کمه!!!!

من میلیونها ارزو دارم

واسه همین با اون یه ارزو ارزو می کنم که همه ارزو هام براورده بشه!!!!!

 

کتاب تاریخو دوست دارم!!!

استدلالم هم اینه که پر از عکسای تاریخیه!! ومیشه روش نقاشی کرد!!

امروز اولین حرکتو روی امیر کبیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر انجام دادم ابروهاشو پیوند کردم چشاشم حالت دادم!!!!!!!!!!!!!!!!(منو نشناختید شما هنوز..................)

 

تازگیا دلم می خواد عجیب باشم!!!!!!!!!!!

دلم می خواد توی نگاه اول همه تفاوتو حس کنن واسه همینه که:

یه مدتیه ساعتمو دست راستم میبندم

سعی می کنم کم غذا بخورم

یه شعر هایی رو مدام مرور می کنم توی ذهنم تا به یه نتیجه خاص برسم .................نمی دونم چه نتیجه ای.................!!

گاهی ساعتها تو اتاقم تنها میشینم وبه نقطه خیره می مونم

به یه کسایی یه حرفایی میزنم که خودم بعدا پشیمون میشم!!

نوع حرف زدنمو و کلمه هایی که بکار میبرم عوض کردم(این یکی خود به خود انجام شد لات شدم

همش تقصیر اراذله(جمع دوستانه کلاس و بچه شلوغا)بس که اصطلاحات ارازلی مد کردن!!!(خودم سر دسته همشونم)

مامانم فکر می کنه عاشق شدم(کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عاشقی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟تا اطلاع ثانوی دورشو خط قرمز کشیدم)

دوستام فکر میکنن دل بسته شدم!!!!!

خودم هنوز به نتیجه ای خاص نرسیدم!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 0:20 توسط ندا | |

شلام!!(خاک تو سرم شد معتاد شدم!!)

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بچه مدرسه ای ها با مدرسه چیکار می کنید ؟؟؟ بنده که دلم واسه تابستون تنگیده یعنی فقط واسه خواب!! اخه خییلی زوره ادم ساعت۶:۲۰ صبح از خواب ناز پاشه بعد تازه از اون ورش هم تا ساعت ۱ یا ۲ نصفه شب بیدار باشه لطفا یکی منو نصیحت کنه که شبا زود بخوابم

ولی واقعا خودمم نمیدونم چرا خوابم نمیبره یعنی هنوز هم بهمون روال تابستون شبا تا نصفه شب بیدارمو یا تو نت چرخ میزنم یا فیلم میبینم یا نهایتش تو تختخواب smsبازی می کنم

الان دقت کردم که چقدر روزا تکراری شده یعنی حتی منی که اینقدر بی برنامم الان می تونم یه برنامه درست و حسابی از خودم بدم :

صبح از ساعت ۶:۱۵ مامان بنده شروع به صدا زدن من می کنه تا نهایتش ۶:۲۰ دقیقه من با موهایی به سمت بالا !چشایی کاملا بسته و دهانی تا نصفه باز و در حال خمیازه کشیدن از اتاق تشریف میارم بیرون

چشم بسته میرم دستشویی بعد مسواک و دست وصورت شستن و مو شونه زدن که ۱۰ دقیقه طول میکشه

بعدش مثل دیوونه ها سر صبح اخبار ورزشی ساعت ۶:۳۰ شبکه ۱ میبینم

بعد لباس می پوشم

صبح ها فقط یه دونه چای می خورم یا نهایتش یه لیوان شیر همه اعضای خونواده (یعنی مامان وبابام!) سعی میکنن تا اثرات صبحانه خوردنو کامل به من بگن اما کو گوش شنوا ؟؟

ساعت ۶:۴۵ دقیقه از خونه میام بیرون در حالی که مامان جان یه ساندویچ کوچولو رو به من داده که مثل نی نی کوچولوها تو کوچه گاز میزنم

دو کوچه بالاتر میرسم در خونه جواد(همون فهیمه خودمون) جواد حاضر اماده منتظره

توی راه از درسایی که خوندیم و نخوندیم می حرفیم

میرسیم مدرسه تو مدرسه اول زنگ که کلی شلوغ می کنیم بعد معلمه ..........(جای خالی رو با کلمه مناسب پر کنید ) میاد سر کلاس کلی حرف میزنم شلوغ می کنم پارازیت میندازم معلمه هم کلی منفی واسم میزاره کلی اعصابش از دستم داغون میشه دیگه خییییییلی خوب باشه مثل پارسال واسه ساکت شدنم جایزه میزارن

ساعت یه ربع به ۹ زنگ تفریح می خوره بعد همه اراذل +فرزانه که از کلاس دیگه میاد میریم وسط کلاس شروع می کنیم به شلوغ کاری . یا که بچه ها مو بایلا رو از مخفیگاها در میارن و میشینن به حرف زدن با سوژه مورد نظر.خیلی بچه خوبی باشیم میریم وسط حیاط دایره میزنیم مثل خنگا میشنیم

تمام طول مدرسه به همین کارا میگذره بعدش

ساعت ۱۰ دقیقه به ۱ میرسم خونه بعدش ناهار +خبر ورزشی +خوابــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بعد از ظهرا از ساعت ۵ تا ۸ یا ۹ میام تو اتاق تا درس بخونم ولی اصولا همه کار (اهنگ گوش کردن .فیلم دیدن. smsبازی .مجله خوندن .و...................)می کنم به جز درس خوندن

از ساعت ۹ تا ۱۱ ته تلویزیونو در میارم بعدش میام تو اتاق و...............

دیدین چقدر تکراری؟؟؟

 

خب میرسیم سر یه مضوعی که به دوستا قول دادم بگم:

ما یه دوستی داریم که اسمش اکرمه و جزو گروه اراذل

اکرم از اونایی که در روز ۱۰ بار عاشق میشه یعنی سهمیه داره روزی ۱۰ تا

اول صبح تو مدرسه:

اکرم: بچه ها یه چیزی شده !

-چی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اکرم : من عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدم!!!

همون روز ظهر وقت برگشتن توی راه مدرسه به خونه:

اکرم: وایییییییییییییییییی بچه ها یه چیزی ؟؟؟

-چی؟؟؟

اکرم: من عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدم

- اههههههههههههههههههههههه اکرم

فرداش:

ندا میدونی چی شد؟؟؟

من:حتما عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق شدی ؟؟؟؟

اکرم: واییییی اره

حالا اینایی که اکرم عاشقشون شده چه کسایی هستن:

یکی از کنارش رد میشه ادکلن خوش بویی زده ....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یه بنده خدایی داره با دوستش می خنده خندش نازه ....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یکی صدای خوبی داره ....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یکی از کنارش که رد شده انگشت کوچیکش خورده به شونه اکرم....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یکی مدل موش خوشگله ....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یکی نازه....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

یکی بامزه س ....................پس اکرم عاشــــــــــــــــــــــــــقش میشه

حالا امروز توی راه برگشت :

بچه ها این پسره حامد(امار همه رو داریم) دو روزه این کنار خیابون وایستاده من مطمئنم که می خواد با یکی از ما باشه من که از همین الان عاشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــقش شدم!!!

من: اکرم خنگ اولا این همه ادم دارن از مدرسه برمی گردن از کجا میدونی با ماس؟؟ بعدشم مگه کور مغازشو اونجا نمیبینی؟؟؟؟ بنده خدا کنار مغازش وایستاده

اکرم:

بر عکس اکرم نمیدونم من چرا اینقدر سخت شدم؟؟؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 23:20 توسط ندا | |

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم؟؟نگاه خیس تو کو؟؟

گوش گوش دو تا گوش دو دست باز یه اغوش!

بیا بگیر قلبمو یادم تو را فراموش

چوب چوب یه گردن جایی نری تو بی من

دق می کنم می میرم اگه دور بشی از من

دست دست دو تا پا یاده تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیجا؟؟؟

من ؟؟من؟؟ یه عاشق همون مجنون سابق

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 23:23 توسط ندا | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااممممممممممممممممممم

 

من باز هم اومدم

می خواستم واسه عیییییییییید فطر اپ کنم اما همین عنوانه پست منو مجبور کرد اپ کنم

         شهراورد بزرگ

              پایتخت

جمعه:۱۲ مهر

بین دو تیم

                                        پرسپولیس (سروره)

                            

                                                اس تق لال (سوراخه)(ریز می بینموتون اس اس ها)

که انشالله با برد ارتش سرخ همراهه

اگه همه چیز بر طبق اصول پیش بره ما برنده ایم ولی خیلی وقتا  اصول اینطوری که باید رعایت نمیشه 

اگه اصول رعایت نشد واس تق لال برد(بشین بینیم بابا )(ادم این کارا نیستید)(برید با همون استقلال اهواز تبانی کنید وببرید)(حرف زیاده از دهان تناول نفرمایید ....................لطفا)

باید این بردو به شانس خرکی بستگی داد چیزی که همیشه اس اس ها رو نجات داده یا داور بوده یا شانس

از همینجا به همه ابیها اعلام می کنم که به ورزشگاه نرن اخه باختن که دیدن نداره

بعدشم به همه تاج سری ها پرسپولیسی های خوشگل ملوس ناز  میگم برن ورزشگاه و به جای ما دخترا هم تشویق کنن یه صدا تا ثانیه اخر بازی از جون ودلشون بگن پرسپولیس  اگه  یاس اومد سراغشون یاد قهرمانی پارسال بیافتن وثانیه های اخر

یه خواهش: به این اس اس ها چیزی نگید اخه شخصیت که ندارند باز یه چیزی میگن بدتر میشه  جواب ابلهان خاموشیست

یه درخواست : بازم برید وب مهریار وبه پرسپولیس رای بدید هرچند که تا اینجا هم به پرسپولیس رای دادن (ادرسش توی لینکام هس)
 اینم یه عکس باحال :

 از اون عکساس که باید طلا گرفت  اون دو شخصیت ..................... هم که تو عکس هستن لیاقتشون همون اس اسه

حالا انصاریان که فهمید ولی علیزاده بره بمیره

هرچند چند تا از کسایی که تو این عکس هستن الان تو تیم نیستد

یکیش محسن خلیلی با دامکی که   زود زود خوب میشن  و به  شیاطین سرخ ملحق میشن

اما شیث .اقایی. رودباریان ونصرتی هم نیستن

الونگ هم که معلوم نیس کجاس

 این عکسم گذاشتم به یاد خاطرات سرخ

 

 ولی یادتون باشع روز جمعه اسمون ایران سرخه

عییییییییییییییییییید تون مبارک دلتون شاد قلبتون لبریز از امید

نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:30 توسط ندا | |

سلام دوستان :

با هم فکری برخی دوستان قرار بر این شد تا با راه اندازی یه کلوپ جوانان وب نویسو دور هم جمع کنیم و با هم به تبادل نظر در مورد تمامی بحثهای جامعه کنیم . راستی قرار بر این شد کلوپ ماهی یکبار میتینگ حضوری برگزار کند . شرایط عضویت در کلوپ به شرح ذیل میباشد :

 ۱) سن افراد عضو باید بین ۱۵ تا ۲۵ باشد.                                                                                 ۲) کلیه اعضا باید وب نویس و در حال حاضر ساکن در ایران باشند.                                                  

با اعلام آمادگی خود در قسمت نظرات شما به عضویت کلوپ قرمز در آمده و با آغاز به کار کلوپ از شما دعوت به حضور اینترنتی می نماییم . لازم به ذکر است برخی از میتینگ های کلوپ در برخی از استانها برگزار میگردد .

گفتنی است کسانی که تمایل به عضویت در هیات مدیره کلوپ را دارند با اعلام موجودیت در قسمت ثبت نظرات اعلام آمادگی نمایند تا در مراسمی اعضای دائم مشخص شوند .

 

                                                                                     با تشکر روابط عمومی کلوپ قرمز   

(وب مورد نظر مسئولیتی در قبال نوشته های بالا ندارد و فقط جنبه تبلیغات دارد .)

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 1:33 توسط ندا | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ