توضیح:در این مصاحبه اصلا تملق توضیح۲: گرچه هیچ وقت برای نوشتن مشکلی نداشتم اما برای نوشتن این پست کاملا درمانده شدم! و اگر کمک های خود مهریار ناظمی نبود واقعا این پست اصلا جالب از کار در نمی امد.....اگر کوتاهی و اشکالی در مطالب این پست دیده شد صد در صد از من بوده...چون به هیچ وجه یاد نگرفته ام قلمبه وسلمبه بنویسم و حرف بزنم......(ببخشید) توضیح۳:دلیل این اپ شرطی بود که من باختم! توضیح۴: بعد از هر پاسخ کلمات( ) حرفای منه!! توضیح ۵: فونت نوشتنش بهم ریخته قاطی شد ببخشید و حالا مصاحبه: ۱--مهریار ناظمی کی هست؟؟ متولد ۲۵/۴/۶۱(!)- با ۱۱۵ کیلو وزن! و ۱۸۷ قد (خدا بده برکت ۲-دوست داشتی به جای پسر دختر می بودی؟؟ نه به هیچ وجه! (از خداتم بشه!! ۳-وقتی بچه بودی چند بار با توپ شیشه شکستی؟؟ یادم نمیاد شکونده باشم ولی توپم بالای پشت بوم خونه همسایه افتاده ۴-نقطه قوت وضعف مهریار؟ نقطه ضعفی ندارم و یا اگه دارم من نمی دونم نقطه قوتم اعتماد به نفس زیادی دارم (چییزی که عیان است چه حاجت به بیان است ۵- چه قدرمهریار ناظمی رو دوست داری؟؟! اونقدر که می دونم ادم معتقدیه و واسه همینم دوسش دارم ۶-با یه چراغ جادو چی کار می کردی؟؟ میگم همه مرده هایی که از بین ما رفتن و زنده کنه (خدا کنه! ۷-خدا کجای زندگی تو ایستاده؟ دقیقا" تو قلبمه ۸-از چه کسی در زندگیت نمیگذری؟؟ شیطون (!)( ۹- دوست داشتی الان بچه بودی؟؟ خیییلی، فارغ از تمام مشکلات زندگی تنها دغدغه یه بچه شکلات و وسایل بازیه ۱۰-اگه قرار بود یه هفته زندانی باشی دوست داشتی هم سلولیت کی باشه؟ حافظ شیرازی ( ۱۱-مثل بقیه بچه اخریها لوسید ؟؟ این خصلت بچه های اخره ومن از این حیث مثتثنی نیستم! (هیییییییییییییییییییییش) ۱۲-چه قدر رفیق بازید؟؟ خییییلی زیاد! ۱۳-دغدغه امروز مهریار؟؟؟ خدا رو شکر دغدغه چندانی ندارم (خدا رو شکر ۱۴-یه حرف به کسایی که دوسشون داری؟؟ همیشه قدر نعمت بزرگ الهی پدر ومادر و بدونن که.... (چــــــــــــــــــــــشـــــــــــــم!!)(بله خودمم می دونم که دچار خود شیفتگی مزمن شدم!!) ۱۵ـیه جمله به کسایی که دوست دارن؟؟ منم همشونو دوست دارم ( ۱۶- نظرت درباره نویسنده این وبلاگ؟؟ بسیار خلاق/ با معرفت!/ فهیم/و شیطون!! (کی؟؟؟ من؟؟؟؟ نه بابا....!! ۱۷-دلت واسه کی تنگ شده؟؟ پدر مرحومم اونم بی نهایت ( ۱۸-مجردین یا متاهل؟ متاهل : در ضمن خیلی همسرمو دوست دارم (خدا شانس بده ۱۹-اولین چییزی که بعد از هر کلمه به ذهنت میرسه رو بگو - چشم!!!(این از خودم بود (تا چند روز دچار افسردگی مفرط شد؟؟ بیچاره!!!) ۱۹-دوست داری چه کسی از همه بیشتر تو رو دوست داشته باشد؟ خب معلومه خدا ۲۰-از کسی دلخوری داری؟؟ نه به هیچ وجه (بابا با مرام) ۲۱-چه کاری تو رو به اوج عصبانیت میرسونه بد قولی ۲۲-دوست داشتی الان کجا بودی؟ حرم امام رضا ( ۲۳-اولین باری که اجرا کردی چه احساسی داشتی؟؟ خییلی راحت بودم (اعتماد به نــــــــــــفسو عشق است) ۲۴-به غیر از گویندگی شغل دیگه ای داری؟؟ بله . مدیر عامل یک شرکت دکوراسیون داخلی/ مدیر بازرگانی کفپوشهای ورزشی/ (منشی ،ابدارچی،چییزی لازم ندارید؟؟ دست مارم بگیرید؟؟) ۲۵-فکر می کردید روزی به اینجا برسید؟ آره چون عشق و علاقه داشتم و به درجات بالاتر چشم دوختم ۲۶-پنج چهره برتر زندگی شما؟؟ اگر منظورت چهره های هنری ورزشی و ... ۲۷-حرف اخــــــــــــــــــر؟؟ مواظب سلامتیتون باشید که گرانبها ترین نعمته پ.ن: ضمن اینکه امسال در مسابقات قویترین مردان می تونیم منتظر حضور جناب ناظمی باشیم البته اگه خدا بخواد با ارزوی موفقیت واسه همتون! حال ؟احوال؟؟روزگار؟؟زندگی؟؟؟ زندگی شهد گل است که زنبور زمان ان را می مکد انچه که کی ماند عسل خاطره هاست منم خوبم ،زندگی حول محور خوبیها می گرده ،سعی دارم بدیها رو نبینم حالا ولش بریم سراغ مطلب امروز: امروز ما امتحان تاریخ داشتیم..... اه اه دیشب بیشتر حواسم به نت بود تا درس تا ۳ شب بیدار بودم اما نه از نت چیزی به من ماسید نه از درس یعنی از ۴ درس تاریخ(۵۵ صفحه )من فقط دو درس خوندم اونم نه کامل ......بقیشم به امید خدا ودوستان رفتم جلو معلمه اومد وگفت امتحان ماهم گفتیم بسم الله ...... ۷تا سوال داد حالا ببینید من چه جوری جواب دادم سوال اول:جوابشو روی میزم نوشته بودم(میزم سفیده به راحتی میشه روش نوشت بعدش پاک کرد) سوال دوم:به علت شوتی معلم کتاب تاریخ را باز کرده وخط به خط از روش رونویسی کردم!!!! سوال سوم:و خداوند مژگان را افرید تا مثل.....درس بخواند و به ما تقلب برساند!!!! سوال چهارم:خود معلمه نصفشو گفت نصفشم نوشین..... سوال پنجم:در طی یک عمل زشت این سوالو خودم جواب دادم.......به افتخارم! سوال ششم:کتاب واسه چیه؟؟خب دیگه منم از روش نوشتم سوال هفت: به طریقه جواب دادن در مورد سوال ششم مراجعه شود!!! باور کنین من یکی اینجوری جواب ندادم کلهم اجمعین کلاس همینجوری بودن همه از یک کنار نمره کامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل بعد امتحان معلمه گفت :هفته دیگه از سه درس بعد امتحان هیچکس اعتراض نکرد.......چون همه می دونستیم چه جور امتحانیه زنگ سوم به دفتر مدرسه احضار شدم!!! بازم!!!!!! جریان از این قرار بود که دیروز وقتی ما داشتیم می زدیم می رقصیدیم ناظم محترمه(!) ما را در حین رقص با اعمال شاقه!! دید منو احضار کردن خفـــــــــــــــــــــن مژگان جان نثاری کرد و اسمهامونو نداد از خودش نمره کم شد پ.ن۱: به زودی منتظر یه اپ جالب باشین ...در مورد یه فرد مهم! پ.ن ۲: حال ارزو(به پست پایین مراجعه شود!) خوب است با مشکلات می جنگد ....فکر خودکشی هم ندارد) پ.ن۳ تقدیمی: تو را دوست دارم نمی دانم چرا؟ شاید این طبیعت ساده و بی الایش من است که حد ومرزی برای دوست داشتن نمی شناسد ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام! چه کسی مرا دوست دارد؟؟؟(تقدیم شده به......!!) قراره فردا برم مشهد......همتون و دعا می کنم........ پ.ن۴: خدایا دلم بارون می خواد ...........یه بارون تند تند تند از اونا که برم زیرش خیس شم سرما بخورم.....اما زیرش دعا کنم.....میگن زیر بارون دعاها زود زود قبول میشه پ.ن۵: اگه همونی هستی که من فکر می کنم و داری زنگ میزنی واینجا روهم می خونی خودت رو معرفی کن،لطفا!! پ.ن۶: ببخشید یه ۲۰ دقیقه ای نبودم داشتم با تلفن حرف میزدم مخاطب تلفن خییییییییییلی خییییییییلی خوش حال شدم که صداتو شنیدم خانومی گلم!! پ.ن۷: گفتم بهتون که منتظر یه پست خوب و باحال باشین؟؟گفتم؟؟ خب اشکال نداره به دلیل اهمیت موضوع دوباره گفته شد به رسم بچه باحالای روزگار: داش یا علــــــــــــــــــــــــی ارزو بود.....به هیچکس هیچی نگفت و فقط اشک ریخت و اشک ریخت..... اجازه گرفتم واز کلاس بردمش بیرون در مقابل اصرار های من برای گفتن دلیل گریه ش زار زار گریه کرد پارسال توسط خودش از مشکلاتش با خبر شدم اینکه وقتی ۸ سالش بوده مادرش به خاطر اذیت های پدرش خودسوزی میکنه و میمیره اینکه نامادریش نمی دونم چرا ارزو اونا رو به من گفت شاید چون فکر کرد من شادترینم!ارزو جز اولین کسایی بود که پیش اون نقاب شادیهامو از صورتم برداشتم! اول مهر امسال ارزو با دو تا عصا وارد شد گفت تصادف کرده ولی بعد دوماه هنوز هم مجبوره با عصا راه بره ارزو حالا با یه عصا میاد هممون فکر می کردیم تا چند وقته دیگه ارزو اون عصاشو هم کنار میزاره و راه میره اما امروز ارزو سرشو گذاشت روی شونه های من گفت که نامادریش نمیزاره درس بخونه سر وصدا راه میندازه،اذیتش می کنه، اینکه از باباش متنفر شده،واینکه دیگه نمی خواد بیاد مدرسه چون پاش کوتاه شده و باید تا اخرش با عصا باشه اینکه خدایی واسه اون وجود نداره چون هیچ وقت صداشو نمیشنوه چون همه اوار بدبختی ها روی سر اون خراب شده من چی داشتم به ارزو بگم؟؟ من با اون همه حرفای امیدوار کننده فقط تونستم اشک بریزم،منم مثل ارزو.....سر روی شونه های هم گریه کردیم یه جمله ارزو گت که اتکونم داد می دونین چی گفت؟وقتی من داشتم بهش می گفتم که خدا دوست داره که داره امتحانت می کنه با گریه گفت: مامانمو از من گرفتن.......گفتن حکمت خداوند بوده بابام خوب بود بد شد.......گفتن حکمت خدا بوده... پام شکست.........گفتن حکمت بوده سلامتی داشتم که خدا ازم گرفت .......بازم گفتن حکمت بوده! چرا خدا باید همه حکمتاشو روی من امتحان کنه؟؟ منم مثل ارزو.................. ارزو تصمیم داره زندگیشو تموم کنه.... تنها امیدش به زندگی در حال حاضر علی یکی از اقوامشونه.....داره فوق لیسانس درس می خونه توی اصفهان....دعا کنید هرچه زودتر درسش تموم شه وبتونه ارزو رو از توی اون جهنم نجات بده دعا کنید ارزو نره سراغ خود کشی..... واسه ارزو چی کار می تونم بکنم؟؟؟ اگه ارزو طوریش بشه منم مقصرم..... دیگه کاری از حرفای امیدوار کننده بر نمیاد واسه ارزو دعا کنید دعا کنید تا خدای به حرمت دل پاکش اونو نجات بده از خدا بخواین مجاتش بده وگرنه.... ای اومها.......یک نفر در ساحل میدهد جان(اشتبه بود ببخشید فی البداهه بود) شاید ان موقع که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشد،چه شقایق چه گل میخک ویاس........ زندگی اجبار است صبر کنید......اول نرید دنبال لیست کردن بدبختی ها من تازه امروز حـــــــــــــــــــــــــــس کردم که من خوشبختم!!!! من چییزای رو دارم که دوستشون دارم و خب اگه حمل بر خودستایی نباشه هستند کسایی که دوستم دارن خوشبختی هامو لیست می کنم تا اگه یه روزی دلم گرفت بخونمشون و بدونم هستند چیزایی که دلمو خوش کنن (البته شاید بعضی هاش به نظر شما احمقانه بیاد اما واسه من مهمه) ۱ـ من خدا رو دارم او جانشین تمام نداشته های من در زمین است ۲- من یه عالمه دوست دارم هم در دنیای واقعی هم در دنیای مجازی ۳- توی دنیای واقعی گروه ۸ نفره وندالیست ها (همون ارازل سابق)بهترین گروهیه که میشه عضوش بود (البته ما که ریئسیم) ۴-من نجمه رو دارم کسی که برای حرف زدن باهاش خییلی راحتم وتنها اونه که روحیه منو درک می کنه ۵-من مامان وبابای خوب دارم ۶-من یه داداش کوچولو دارم که گرچه ۵۰در صد اوقاتمون درگیریه اما بهر حال دوسش دارم ۷-من یه دوست خوب به اسم محبوبه دارم که تکیه گاهی مطمئنه واسم ۸-توی دنیای مجازی من ادمایی رو شناختم که اگه یه روز بهشون سر نزنم دلم واسشون تنگ میشه ۹- من توی این دنیا یه خواهر بزرگتر دارم ...خواهری که الان یه مدتیه نیست اما بهر حال واسش ارزوی موفقیت دارم......پاینده باشی ابجی سمیه جون ۱۰- من سه تا دوست خوب وگل دارم (سارا سارینا و غزل) که هیچ وقت منو تنها نذاشتن ۱۱- من توی این دنیای مجازی داداش هم دارم گرچه گاهی با نظرهای طولانی وبی ربطم اذیتشون می کنم اما خب در هر حال دوسشون دارم ۱۲-من وبلاگمو دارم با همه نظر دهنده هاش ۱۳-من ارزو هامو دارم ارزوهایی که شاید بعضی هاشون خییلی رویایی باشه اما من بهشون دلبستم ۱۴-من خوشبختم چون حس می کنم برای ادمهایی مهمم ۱۵-من خوشبختم چون اونقدر حرف واسه گفتن واونقدر سوژه واسه خندیدن دارم که کسی به لایه درونی وجودم پی نبره ۱۶-من پرسپولیسمو دارم با همه ستاره هاش که واسم دوست داشتنی ان ۱۷-من محمد کوچولوی نازمو دارم که قراره هرچه زودتر یاد بگیره بگه ندا ۱۸-من خوشبختم چون هنوز قلب ودلم مال خودمه ۱۹-من دارم داستان می نویسم.....من میتونم بنویسم پس خوشبختم ۲۰-؟؟؟؟ خوشبختی ها تموم نمیشن اما گاهی ما ادمها نمی تونیم اونا رو ببینیم این لیست کردن خوشبختی کلی به ادم انرژی مثبت میده این کارو شما هم بکنید و در قسمت نظرات چند تا از دلایل خوشبختی تونو بنویسید
امروز تصمیم گرفتیم که اسم گروهمونو از ارازل به وندالیست تعقیر بدیم "وندالیست به اشوب گران در سطح شهر میگن" خب ما هم که از اشوب گران کمتر نیستیم پس شدیم وندال!!! زنگ تفریح اول اوج کار ما بود : قرار بر این شد که وندالیستها بریم پایین"قبلا هم گفتم که ما همیشه در وسط حیاط و روی دایره مرکزی زمین والیبال میشینیم یعنی به طور کامل پخشیم روی زمین......" خلاصه رفتیم وسط دایره نشستیم که یهویی تصمیم گرفتیم که همهمون روی زمین دراز بکشیم البته فرزانه /نازنین ومژگان خواستند از زیر این کار شونه خالی کنن که ما با حیله خریدن ساندویچ مجانی راضیشون کردیم هممون همونطوری که روی زمین نشسته بودیم پاهامونو دراز کردیم وبهم چسبوندیم بعد دستامونو دادیم بهم و با گفتن ۱/۲./۳روی زمین دراز کشیدیم (واسه فهمیدن این موضوع به قدرت تخیل زیادی نیاز دارید می تونید باز وبسته شدن گل افتابگردونو در نظر بگیرید) کل بچه های مدرسه یهو شدن اینجوری همه صف کشیده بودن و ما رو نگاه می کردن ما دو بار این حرکتو انجام دادیم بعدش هم شروع کردیم به دست زدن واسه خلق این شاهکار حالا تصور کنین ما دخترا که اینقدر روی تمیزی لباسامون حساسیم یهو روی زمین بخوابیم ..............سر تا پا خاکی بعدش دست وپای نجمه رو گرفتیم و تابش دادیم بعدش همه دویدن دنبال من که منو تاب بدن چون سبک بودن دور تا دور حیاط چرخوندنم بقیه هم به تناوب ....... بعدش همه به سمت کلاس تشریف فرما شدین و رفتیم توی کلاس شروع کردیم به دست وسوت ورقص یهو ناظمه سر رسید من با بلوز شلوار و بدون مقنعه بودم....... بخیر گذشت زودی قایم شدم خلاصه روز گار خوبی رو می گزرانیم امشب(شاید به نوعی امروز... چهارشنبه)دلم می خواد از قدیما بنویسم(یعنی اون موقعها که من کوچولو بودم و تازه می رفتم اول دبستان) من ومهدی و فاطمه سه عضو جدا ناپذیر گروه ۳+۱بودیم گروهی که فاطمه بزگترش ومهدی کوچولوترش بود اما من رئیس بودم(درست مثل الان که سر دسته اراذل وبچه شلوغای کلاسم!!) اونموقع ها خیییلی بچه بودیم اما هممون خیلی چییزا رو بیشتر از سنمون فهمیده بودیم حرفی نبود که بین ما زده نشه!!شبا تا صبح کنار هم حرف می زدیم.....چییزی که بین ما تمومی نداشت فقط حرف بود وحرف......اونم حرفای ممنوعه گروه کوچیکمون به اندازه دلامون بزرگ بود گروهی که شامل ما سه نفر بهمراه یه عضو دیگه بود عضوی که اونموقع ها واسمون خیییلی عزیز بود مخصوصا واسه من حسی که هنوزهم نسبت به همون عضو قدیمی دارم..... مقر فرماندهی ما زیر درخت انار بود درختی که نمی دونم واسه چی خم شده بود اما زیرش به راحتی میشد ساعتها از دست(مریم خواهر مهدی و خبر کش جمع ما!!) پنهان شد!!! اونموقع ها مریم منفورترین شخصیتی بود که میشد بین ما پیدا کرد دلش می خواست عضو ما باشه..... تا اینکه عضویتشو قبول کردیم اما اولین حرفایی که زدیم لو داد و ما مجبور شدیم اسم گروهمونو عوض کنیم و به ۳+۱تغییر بدیم مجبور شدیم یه مدتی اروم باشیم و فعالیتهای گروهمونو کم کنیم و مریم از گروه اخراج شـــــــــــــــــــــــــــــــــــد!! چه روزها وچه شبهایی که کنار هم نگذروندیم!! هر سه نفرمون توی شهری جدا از هم زندگی می کردیم اما خونه مادر بزرگ/زیر درخت انار/سه ماه تابستون/روزهای رویایی و افسانه ای ما رو تشکیل داد هنوز هم که هنوزه مریم به عنوان خبر کش بین ما معروفه والبته شکمو!!! هنوز هم داغه اون پفک ۵۰۰تومنی روی دل هر سه تای ما مونده!! ت.ن:اومنوقع ها ۵۰۰تومن خییییلی بود پولامونو جمع کرده بودیم تا یه پفک بزرگ بخریم اما مریم همه پفک و خورد و به ما نداد چه حرفا وچه جنگا که واسه پفک نکردیم حالا هر سه مون بزرگ شدیم من وفاطمه شایید روابطمونو حفظ کردیم اما با مهدی دیگه مثل قدییما نیستیم! هرچند که واسه من مهدی هنوز همون پسر کوچولویه دوست داشتنیه که یه روز توی اشپز خونه.... اما مهدی خودش احساس بزرگی میکنه اما هیچ کدوم از ما خاطرات سر به مهرمونو فراموش نکردیم عهد نا مه ای که نوشتیم گواه این ادعاست!! حالا ما شدیم حکایت .......سه تفنگدار یادش بخیر اون روزا .....همیشه حداقل واسه من خاطره بوده
پ.ن ۱:الان که دقت می کنم من از همون اول بچه گی نا اروم بودم!!! پ.ن۲ :این روزا دلم می خواد فقط خرید کنم حالا هرچی .......امروز رفتم عطر بخرم .......مورد مناسب پیدا نشد اخه ما کلوپی(یعنی با بر وبچ)میریم خرید تا یه چیییزی پیدا کنیم به سلیقه همه بخوره طول می کشه پ.ن ۳:امروز سر کلاس فیزیک اومدیم از معلم فیزیک عکس بگیریم نشد!!! سوژه مورد نظر خیییلی تکون می خورد!!! پ.ن ۴:راجع به پست پایین: شاید اونموقع خیییلی عصبانی بودم الان که دقت می کنم میبینم اشتباه کردم حداقل در مورد نجمه....... پ.ن ۵: زندگی این روزهام به دو دسته تقسیم شده :۱ـوقتی سردرد دارم ۲ـوقتی سردرد ندارم بعد از دیدن مسابقه فوتبال /بعد از نشستن پای این کامپیتر/ وبعد از خوندن درس به خاطر فشار عصبی زیادش/دچار سردرد میشم (خب دیگه.....تموم روز هم به همین سه تا می گذره) وعجیب از من که نمی دونم چرا دکتر نمیرم؟؟؟؟؟ پ.ن۶:امروز توی راه پله ها داشتیم می دویدیم مژگان دست من ومن دست نجمه رو گرفته بودم به پیچ پله ها که رسیدیم من ومژگان پیچیدیم اما نجمه به علت سرعت زیاد نپیچید ومستقیم رفت توی دیوار.......... پ.ن۷:توی لینکام پر شده از اسم خبرنگار وگوینده و گزارشگر ......ولی خدایی اگه یکی از اینا دست ما رو هم بگیره ببره تی وی؟؟؟ چرا می خندین خب؟؟؟ فوقش توی تلویزیون زلزله ۸ ریشتری میاد پ.ن۸: کدوم ادم عاقلی وقتی فردا ۳ تا درس مهم و پرسیدنی داره توی نت چرخ میزنه واپ می کنه؟؟؟ دنبال جواب نگردید:من این شعرم دیدم خوشم اومد گفتم بنویسمش واستون: حالم به هم می خورد از درون داغونم از برون خوب نمی دونم شما تا حالا اسیر تهمت ناحق شدین یا نه؟؟؟اما از ته قلبم ارزو می کنم هیچ وقت مزه این احساس تلخو نچشید از تون خواهش می کنم هم به کسی تهمت نزنید چون اخرش این کار سر خودتون هم میاد ولی خدایا!!! من کی وکجا به کسی تهمت زدم که حالا باید اینجوری چوبشو بخورم؟؟؟ من کی کسی رو اذیت کردم که حالا همه دارن خواسته یا ناخواسته منو عذاب میدن؟؟ من که همیشه عقیده م این بود که خنده هام مال همه س اما غصه هام مال خودم حالا چرا اینجوری باید بسوزم؟؟؟ من که اگه یکی از دستم ناراحت باشه شب تا صبح خواب ندارم تا از دلش دربیارم حالا واسه چی اینجوری اسیر شدم؟؟؟ حالا چرا یکی باید بیاد وادعا کنه که منو با یه پسر خدایا کجا خطا کردم که اینجوری باید تاوانشو پس بدم؟؟؟به چه قیمت؟؟؟ به قیمت اینکه عزیزترین کسم که از خواهر نداشتم به من نزدیکتره ،که از جونم بیشتر دوسش دارم،که حاضرم دنیا رو بدم ولی اون باشه به من شک کنه؟؟؟؟که از دست من دلگیر بشه؟؟؟ خدایا کاش واقعا منو با یکی دیده بودند!!!! کاش واقعی بود این تهمت ها...........!!!اونوقت دلم نمی سوخت ....حداقلش اینه که می دونستم دارم تاوان اشتباهم پس میدم ولی حالا چی؟؟؟؟؟؟؟ با چی ثابت کنم؟؟؟؟ به کی بگم اونی که دیدید من نبودم؟؟؟؟ اصلا کی باورش میشه؟؟؟ من ونجمه(دختر عمم) یک روحیم در دو بدن ............نزدیک و دلبسته...کارامون،رفتارامون،اخلاقامون همه شبیه هم..............حالا نجمه به من شک کرده!!!!!!!! حاضرم دنیا به من شک کنه ولی اون نه! این موقع هاست که دلم از دنیا با همه ادمهاش با تمام کلمه های دوستت دارم با تموم زمزمه های عاشقانش با تموم زیبایی های دروغیش با تموم ......می گیره اونموقع س که حالم بهم می خوره از هرچی که توی این دنیای لعنتی وجود داره خدایا!!!!!! نمی دونم به کدامین گناهم مجازاتم می کنی!! ولی خودت هوای منو داشته باش اگه کسی باورش نمیشه تو یکی بدون که من اصلا این کاره نیستم نذار به خاطر یه تهمت واقعا .........! خدایا!!!!!! خدایا!!!!!! امیدوارم خوب خوب خوب باشین و مثل من از سر درد وحشتناک درد نکشین به سردرد سرما خوردگی رو هم اضافه کنید ......سرما خوردگی که مامانم میگه حق مسلم منه!!! تا اینجا اصلا روز خوبی رو نگذروندم از صبح تا ظهر که افتضاح............... خودتونو بزارین جای من : دیشب به خاطر خوندن امتحان فیزیک تا ساعت ۱:۳۰ نصفه شب بیدار بودم تازه ساعت ۲ خوابم برد واسه همین صبح ساعت۶:۳۰ با خبر ورزشی از خواب بیدار شدم صدای حمید محمدی............... وقت نداشتم واسه صبحانه خوردن (که اگه هم داشتم من کی صبحانه خوردم که دفعه دومم باشه..........) زنگ اول امتحان فیزیک داشتیم تب تاب امتحان فرصت خوردنو ازم گرفت ...... امتحان تا ساعت تفریح طول کشید وتا به خودمون اومدیم زنگ تفریح هم تموم شد و من موندم و سوزش معده داغونم........ معلم دینی اونقدر تند میاد سر کلاس که انگاری دنبالشن......سر کلاس تا مرز خونریزی معده رفتم اما این معلمه عقده ای اجازه بیرون رفتن از کلاس و خوردنو نداد زنگ تفریح دوم که خورد مشغول نوشتن چند تا سوال ریاضی که حل نکرده بودم شدم چون دوست نداشتم واسه بار دوم پام به دفتر باز بشه..........(هرچی هوسه.............یه بار بسه) زنگ خورد ومن هنوز هم هیچی نخورده بودم زنگ ریاضی دیگه داشتم پس می افتادم .....سر گیجه........ضعف... وسوزش معده !!!! شده بودم اینجوری و کم کم کارم داشت میرسید به.... که یهو دیدم من دارم به جای اینکه تمرینا رو توی دفترم بنویسم اونا رو روی میزم جواب میدم و بعد تازه پاک هم می کنم!! گرفتین مطلبو؟؟؟ یعنی به جای اینکه جواب درست مسئله ها رو از روی تخته وارد دفترم کنم اونا رو روی میزم می نوشتم خودم که متوجه شدم از خنده وتعجب جیغ کشیدم .......(اخه ته هواس پرتیه) همه بچه ها فهمیدن و نتیجه ش رفتن کلاس روی هوا بود از خنده!! معلمه هم منتظره تیکه انداختن بود گفت :تو خیییییییییییلی شوتی!!! منم گفتم شما هم اگه خانوم جای من بودید الان کارتون به ..................کشیده شده بود مگه من چقدر دیگه کشش دارم از دیشب تا حالا که هیچی نخوردم /از دست این تمرینای شما هم که دیگه مغزم همش ارور صادر می کنه /سرمم درد می کنه معلمه دلش سوخت واسم گذاشت یه چییییزی بخورم نخندیننننننننننننننننننننننن) اومدم خونمون یه خبر بد دریافت کردم............سردردم بدتر شد رفتم مثلا یه دقیقه بخوابم مگه حالم خوب بشه ولی مگه ملت میزارن؟؟؟؟؟؟ بس که موبایلم زنگ خورد ((نمی تونستم خاموششش کنم منتظر بوم............!!!!! همش دوست پسر های من نمیدونم من چه گناهی کردم ؟؟؟ شدم خبر رسون بین عشاق هرکی با عشقش کار داره به من میگه: +ببخشین زنگ زدم بهتون بگم میشه ببینین نوشین حالش خوبه؟؟ زنگ بزنین خونشون خبرشو بهم بدید +ببخشید نجمه گوشیشو بر نمیداره نمی دونید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟(به درک که که بر نمیداره) +سلام به نوشیم گفتین؟؟؟(خدا نوشین.................. +سلام نمی دونید مژگان کوجاس؟؟؟(سر قبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر من) این سه مورد بالا از کارهای امروز شون بود منم که داشتم دیوونه میشدم حالا داشته باشین که با این اوضاع می خواد واسمون مهمون هم بیاد............................
هیچی بدتر از این نیست که که ادم کاری رو نکرده باشه اما همه فکر کنن که اون این کارو کرده اونوقته که ادم می خواد بمیره ولی از دست همه راحت بشه کی درک میکنه منو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا خودش به خیر بگذرونه این دو روزو....... با دوتا دوختر خاله فضول و شیطون وپر سر وصدا....... با یه پسر خاله که می خواد از همه زوایای مخفیت اطلاع پیدا کنه و یه دختر خاله دیگه که توی این دو روز میخ منه از همین الان فاتحه اتاقمو باید خوند...... دیشب یه کسی زنگ زد به من اسممو می دونست اما من نمیشناختمش گفتم شما؟؟؟ گفت اگه شما ندا هستی تا من خودمومعرفی کنم تا اومدم بگم فرض کن من ندام حالا امرتون..... ارتباط قطع شد بعدا با خودم گفتم نکنه..................باشه !!!اه از نهادم در اومد از اینکه نشناختمش ارزو می کنم واستون بهترینا رو
وچابلوسی
به کار نرفته است ،فرد مصاحبه شونده دقیقا همان است که هست ......شاید بهتر .....![]()
![]()
.....بماند که سر چی بود
.....![]()
![]()
![]()
![]()

)
)
)
)
)![]()
![]()
![]()
![]()
حافظ؟؟ خب....)![]()
![]()
![]()
)
)![]()
![]()
)
)( وخدایش بیامرزد)
)![]()
![]()
)
عقل : زیادش خوبه(!)
عشق: پاک
ازدواج:هدف بزرگ (!)(
)
همسر:مونس (!)
ارزو: سلامتی (
)
احساس:خوشبختی (
)
مرگ: باشکوه
ایمان:اعتقاد به اندازه
قرمز
:قهرمان لیگ (افرین.......بزن قدش)
ابی
:فقط به عنوان رنگ قشنگه (والا همونشم نیست)
دوست:با صداقتش خوبه (یه چیییزی تو مایه های من!!!!)(
)
پول:.کسی بدش نمیاد (خب معلومه!)
حامد غفاری:پر انرزی ( و البته همیشه خندون!!)
گویندگی:اعتیاد که اگر انجام ندی بدنت درد میگیره (اعتیاد خطرناکه مهریار.....)
جواد طاری بخش: تابلویه گدای خبر (اخی طفلک!)
دوستان مجازی؟؟جز زندگیم شدن
خرافات: متنفرم (
)
پوریا پورسرخ:عشق ندا (به به )(
)(تو از کجا فهمیدی؟؟)
صداقت:خییلی خوبه
خاطره جالب از دوستان: یه روز یکی از دوستام که همکارمم هست تو ماشین بوده و پشت چراغ قرمز
یه پیر مرد داشته رد میشده به این نگاه میکرده
اینم فکر کرده که اینو شناخته که گوینده خبره
شیشه رو میده پایین که ابراز احساسات نشون بده
پیرمرده هم با صدای بلند میگه چیه پسر جان آدم ندیدی
انقدر ضد حال خورده بود که نپرس
حمید محمدی:دوست ندا (
)
)
و مربی باشگاه
که قول میدم به زودی به اونا هم برسم
مرحوم ناصر عبدالهی/احمد رضا عابدزاده/مازیار ناظمی/اکبر عبدی/محمد صالح علا![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اذیتش میکنه کتکش میزنه ،اینکه پدرش اوایل خوب بوده اما از وقتی مادرش رفت باهاش بدرفتاری می کنه![]()
![]()
![]()
![]()
من هر کاری کردم تا اونو منصرف کنم![]()
![]()
هرکسی به اندازه خودش غم داره حالا به خوشبختی هاتون فکر کنید به چیییزایی که دوسشون دارید واز دست دادن اونا ناراحتتون می کنه همینا میشن دلایل خوشبختی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(البته اگه اونا افتخار خواهری رو به ما بدن وما رو قبول داشته باشن) (حمید محمدی/مهریار ناظمی/حامد غفاری/پیمان و...)داداش های خوبین![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خب میریم سراغ کارای وندالیستی امروز:
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وکارایی کرد که حتی نمیشه اسم برد!!!!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(به موقش از نجمه می نویسم)![]()
![]()
![]()
(به این میگن سوژه خنده)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از نشخوار واژه ....عشق!
در کلام بوزینگانی که نمی دانند
ا ش غ ! را چگونه می نویسند؟
در قاموس اینان ع ش ق یعنی:
I LOVE YOU......!
وسپس فیلمی که مخفیانه!!
از معشوقشان می گیرند...
تا عشق شان مستدام باشد
تا وقتی گیتی هست
تا وقتی سی دی هست
شبها خرناس هوس
روزها سر درآخور چشم چرانی
سیاه دلان بیدل
عشق را قباله آبا و اجدادیشان می دانند
که شب بخوابند و صبح بگویند:
من عاشق تو هستم ....
من مجنون دیده ام
لیلی شنیده ام
...عشق خوانده ام
اما در آخر الزمان
اینجا عشق یعنی:
هوس...نفس اماره...گناه...
آی ای عشق...
حالم دارد به هم می خورد .....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دیده؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خودمو سپردم دست تو ..................... بزار هنوز هم بدونم مواظب منی!!![]()
![]()
![]()
سردردی که از صبح امروز شروع شده وتا حالا ادامه داره ومنم دارم مقاومت می کنم در برابر خوردن این قرص های لعنتی ........که نه تنها دردو ساکت نمی کنه بلکه هزار کوفت وزهر مار دیگه هم با خودش میاره.....![]()
(چون بنده هنوز هم مثل تابستون لباس می پوشم همش هم در حال لرزیدنم اما میگم هنوز واسه لباس گرم پوشیدن زوده!!![]()
)
بعد از ظهر هم یه خبر بد....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
انا لله و انا الیه راجعون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
(توی ذهنتون تصور کنیین خوردن منو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)![]()
دوستان!!
( توی دلم ۶تا فحش اب دار نثار نوشین کردم با این دوست پسرش)![]()
مگه دستم بهت نرسه عوضی
)
![]()
(وای از دست فکر منحرف شما!!..........مهدی دو سال از من کوچیکتره!!)![]()
![]()
( دوتا دختر خاله ها بهمراه دادش کوچیکم)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




