شبی که همه دور هم جمع باشند یه هندونه سرخو صد البته شیرین....وسط کرسی گذاشته شده انارای دونه دونه شده ی یاقوتی توی یه ظرف که روشون گلاب ناب ریخته شده یه مادربزرگ پـــــــــــــیر که چارقد گل گلی سرشه یه بابا بزرگ عصا دار که حافظ گرفته دستش و به اون بالای کرسی تکیه زده...... خاله و عمه و عمو و دایی.........که همه دور هم نشستن و دارن می گن ومی خندن و صدای خنده بچه کوچولوها و نوه ها که اسمونو به لرزه انداخته.... و یه اسمون پر از برف که یکی یکی روی زمین میشینه فال حافظی که پی در پی گرفته میشه نیت هایی که هرکس توی دلش میکنه.... مادربزرگ واسه بچه ها قصه میگه....از تو چارقدش...اجیل مشکل گشا در میاره.... اقوامی که از راه دور ونزدیک میان تا همدیگه رو یه جا ببینن.... اما....... اما حالا کجاست اون خاطره ها؟؟؟؟ شب یلدای کدوم یکی از ما شبیه ایناست؟؟؟؟ حالا شاید هندونه و انار باشه...اما به خوشمزگی اون روزا نیست....شاید مادربزرگ باشه....شاید بابابزرگ با حافظش باشه اما انگار حتی حافظ هم صفای گذشته رو نداره... دیگه حتی تصور اینکه همه دور هم جمع باشن سخته...دور بودن راه ها بهونست...این دلامونه که دور شده..... دیگه این روزا این موبایل های لعنتی.....شدن مایه راحتی!! همه دو سه شب قبل یلدا دنبال sms شب يلدا مي گردن تو گوگل سرچ مي كنن....بعد ۲۰تا sms پيدا مي كنن.....تو گوشي ذخيره مي كنن.. شب يلدا كه شد در يه لحظه به ۲۰ نفر (يا مسلما بيشتر) تبريك مي گن...به همين راحتي...به همين خوشمزگي!!!! بدون اينكه اون بيست نفر و ببينن با هم حرف بزنن...بهم تبريك مي گن... بدون اينكه حتي يه لحظه احساس نزديكي كنن sms هاي رنگارنگ حالا جاي اون خاطرات رنگين كموني رو گرفته.... شب يلدا كارمون محدود شده به اينكه دو تا فيلم ببينيم! sms بزنيم و تبريك بگيم وشاد باشيم از اينكه ما چقدر خوبيم!!!!كه به فكر عزيزانمون هستيم....!انار و پرتغال هندونه تناول كنيم!!!! خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند ..... ..... ...... حيف كه من زاده امروزم : امروز مي خوايم بريم شمال.ما هم از خواب بيدار شديم.لباس پوشيديم.همه امده اند در خانه ما.... ناهار برنج داشتيم!بعد ناهار ما ظرفها را شستيم!بچه ها بدمينتون بازي كردند....بعدش انگور خورديم! ما داريم به شاهرود مي رويم.شب احتمالا در انجا هستيم!فردا مي رسيم شمال! در بين راه بيسكويت خورديم....بعدش هم بستني! الان داريم مي خنديم! صبح بعد از اينكه حركت كرديم....به يك پارك جنگلي رفتيم!در انجا صبحانه خورديم!بعد از ان به دريا رفتيم! دريا خشمگين بود!چند بار موج تند امدو نزديك بود ما با اب برويم.بعد كه برگشتيم لباسمان را عوض كرديم! ناهار قيمه خورديم...نوشابه هم خورديم! راستي من يادم شد كه به شما بگويم!!!كه قبل از ناهار شيريني خورديم! اين يه قسمت از دفتر خاطرات همين امسالمه: (تا دلتان بخواهد سانسور كردم !!) خييلي وقته ننوشتم چيزي از خودم از تو از ما شدن از لحظه هاي خالي بدون تو...از نگراني درباره ساعتهايي كه بي تو مي گذرد...از نفس هايي كه بدون تو مي كشم..... داريم ميريم يزد...نجمه هم توي ماشينه ماست....طبق معمول جاده كوير پره دلتنگيه....يه حس مبهم.....ادم دلش مي گيره حوصلم سر رفت نجمه هم خوابه...منم كه موندم درگير....جاده هم كه تمومي نداره دلم......مي خواد كاش.........
قصدم از اوردن اين دو صفحه اين بود كه بگم چقدر ادما توي چند سال تعغير ميكنن الان كه دفترمو مي خونم به خودم مي خندم اينكه چه چيزها كه دغدغه اون موقع من بود ....و دغدغه اين روزها.... اينكه من بستني خوردم يا لباس عوض كردم تنها يادگار از اون روزا تو دفترمه..... کودکي هايم اتاقي ساده بود اما حالا دفترم پر شده از حــــــــس هاي مختلف....... پر شده از خاطره هاي جنجاليم پر شده از خاطره هاي خوبي كه فقط مي تونم واسه خودم نگهشون دارم..... حتي پر شده از خاطره هاي بدي كه دلم مي خواد سوزونده بشن اين سر گذشت ادم بزرگاست!: اگه گریه کنی می گن کم آورد ياگه بخندی میگن دیوونه است اگه دل ببندی تنهات می ذارن اگه عاشق باشی دلتو میشکنن با این حال باید لحظه ای را گریست-دمی را خندید - چقدر بزرگ شدم!!!!!!!!!!! چقدر زود دغدغه هام.....فكرم....روحيه م عوض شد...... ولي خوشحالم از اينكه هنوزم يه تكه كوچيك از كودكي هايم كنار گذاشته ام!
پ.ن: خيييلي سخته كه هيجان انگيز ترين روزاي عمرمو مي گذرونم ولي نمي تونم اينجا بنويسم! پ.ن۲: پيش پيش عيدتون مبارك..... پ.ن۳: امشب مي خواهم با تو جور ديگر صحبت کنم مي خواهم حرف هاي دلم را بصورت بيت و مصرع به روي کاغذ بياورم مي خواهم شب و روز را برايت يکي کنم زندگي را برايت معني کنم و کلمه زيباي ( امشب مي خواهم از ته دل اين جمله را فرياد بزنم: اي کاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس سند عشق، به امضاء شدنش می ارزد گر چه من تجربه ای از نرسیدن ها یم کوشش رود به دریا شدنش می ارزد کیستم؟ باز همان آتش سردی که هنوز حتم دارد که به اِحیا شدنش می ارزد با دو دستِ تو فرو ریختنِ دم به دمم به همان لحظۀ برپا شدنش می ارزد دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد نگهش دار، به موسی شدنش می ارزد سالها ... گر چه در پیله بمانَد غزلم صبرِ این کرم به زیبا شدنش می ارزد از : علی اصغر داوری
همیشه یه کسایی بودن که بهم میگفتن چرا تو عشق نداری؟همیشه بودن کسایی که بهم بگن عشق یعنی زندگی... میگفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی... ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت میسوزه...بهم نگفتن اگه با چشاش نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش میکشن...بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش میشی...بهم نگفتن ممکنه یه روز بذاره بره...بهم نگفتن... نگفتن که تو پشت سرش اشک میریزی ولی اون بی اعتنا میره...نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت میشه... (درباره این یکی.......؟)
سلام! اول از همه عید زیباتون مبارک! لحظه هاتون به شیرینی عسل!! این شعرای بالا جریان داره!!!!!!!!!(منحرف ها........ بی مقدمه: واقعا عاشقی چیه؟؟؟ از کجا اومد؟؟؟ کی اولین بار عاشق شد؟؟؟ اصلا چرا عاشق شد؟؟؟ عشقش اونو ترک نکرد؟؟؟ عاشق کی شد؟؟؟ اصلا چرا عاشقی اینجوریه؟؟؟؟؟ چرا توش بی قراریه؟؟؟؟؟ چرا نگاهاش این چه شکلیه؟؟؟ چرا بغض کردنای عاشق خاصه؟؟؟؟ اصلا چرا عاشقی مد شد؟؟؟؟ عاشق شدن سن وسال داره؟؟؟شرایط می خواد؟؟؟ یا هرچیییزی............. چییزی که باعث شد من از این موضوع مورد علاقه بعضی ها!! ويروس عشق 1- بالا رفتن دماي بدن (يه چيزي تو مايههاي تب) و اما در اين بيماري هيچوقت انتقال دهنده اوليه ويروس مقصر نيست بلکه اون گيرنده است که يه جورايي خودشو ميندازه توي بدبختي و بيماري عشق. موردهایی که جلوش ارررررررررررررررره منم مبتلام!!!! هر گل میزان شدت مبتلا بودنو نشون میده!! اما؟ مشکل اینجاست که من با ویروسه مشکل دارم(به جان خودم اگه فهمیده باشم چی گفتم) یعنی..... یعنی من اصلا ویروس مورد نظرو نمیشناسم!!!!!!! پس چه جوری مبتلا شدم؟؟؟(جل الخالق) از این طرف این از اون طرف هم ....حال و هوای مخصوص عاشقا که گریبان گیر من شده!!! حالا شما این وسط متخصص مغز میشناسید؟؟(البته به جز اکی جون خودمون که داکتر مغزه!!) اینم بگم که چرا این پست شد: برداشت ازاد ازاد است! چون: شما ازادانه مختارید هر فکر و خیالی در این باره بکنید!!! می تونید فکر کنید که من عاشق شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! می تونید فکر کنید که من دیوونه شدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می تونید...... خلاصه فکر و اندیشتونو ازادانه رها کنید تا ببینم این فکرای منحرف کجاها میره!!!! در ضمن به اون سوالهای بالا درباره عشق هم جواب بدید!! پ.ن: تو رو خدا این اپ و جدی نگیرید بزارین به حساب.....عاشقی؟؟؟نه بابا... بزارید به حساب درسایی که مخ منو پیچ داده پ.ن: یه زمانی(اول یا دوم راهنمایی!) واسه خودم شعر می گفتم!!!امروز فهمیدم که دفتر شعر ان زمانه را گم کردم..... بماند که چقدر دلم سوخت.....اما نکته مهم این بود که فهمیدم....من حتی حس شاعرانگیم را نیز از کف داده ام!! پ.ن: اسمون اینجا این روزا همیشه ابریه......یه وقتایی بارونم میاد... اونوقته که من یواشکی میرم زیر بارون......هیچ چییزی برای من بهتر از این نیست....به سرما خوردگی هم می ارزد! یادتون باشه: داشتن چــــــــــــــــــــــــــتر توهین بزرگی اســــــــــت به اسمـــــــــــــــــــــــــــــــــان! شبتون قشنگ....... انقدر دفتر خاطراتم را نیمه کاره رها کرده ام و انقدر از تاریخ اخرین صفحه نوشته شده می گذرد که دیگر یادم رفته است در این روزها روز گار چه بر سر من اورده است.....(پیش خودمان بماند ...همون بهتر که ۹۰٪ رو یادم بره!) انقدر از نوشتن اخرین صفحه داستانم می گذرد که دیگر یادم نیست شخصیت اصلی من بودم! یا دیگری؟؟ همان قدر که این روزها دلم برای نوشتن تنگ شده است ....از خواندن بیزار شده ام .... بس که سر در کتابهایم فرو کردم ....و خواندم....بس که خواندم....بس که خواندم..... اخرش هم نفهمیدم چرا sinو cos اختراع شد یا اصلا چه کسی به نیوتن یاد داد زیر درخت سیب بنشیند؟؟ اخرش هم نفهمیدم که چرا اکسی توسین ترشح می شدو یا چرا ادرنالین با الدسترون فرق دارد؟یا اصلا چه فرقی می کند که دئوکسی ریبو نوکلئیک را من بگویم ریبو نوکلئیک؟؟؟؟؟؟ مگر نه اینکه هر دو نوکلیئک دارند؟؟؟ من اخرش هم نفهمیدم که رستم وسهراب وافراسیاب چه از سر من! وکتاب ادبیات من می خواهد ؟؟؟؟ یا اصلا به من و تو چه که یک شاعر صد قرن پیش برای محبوبش!!! چه سروده؟؟؟ من انقدر هم که خواندم... نفهمیدم چرا باید شیرین زدنهای مردان عصر قاجار ورضا خان را بخوانم و به انها افتخار کنم....؟؟ اینکه اردشیر ریپوتر چه ننگی در ایران به وجود اورد....یا انگلیس چرا نفت را استعمار کرد یا دولت چه گندی زد به ملت به من چه؟؟؟؟ من هنوزم هنگ اینم که فلات قاره و دشت مغاک وته اقیانوس چه بود که من یادم رفت به سوالش جواب بدهم و گند زدم به صفحه امتحان ؟؟؟!! من هنوزم فرق بین ماگنتوسفر را با یونوسفر نفمیدم و دلیل اسم گذاری مرخرفش را؟؟؟ من هنوزم هر وقت که می شود سر اینکه شیمی کجای زندگی من ! به دردم می خورد با معلمم بحث می کنم و جیغ جیغ راه می اندازم!! اینکه ۵۰گرم اتیلن با چه مقدار الکل واکنش می دهد به من چه؟؟هر چقدر دلش خواست می دهد! من هنوزم هر وقت فرصتش باشد حالم از ریاضیات با همه مسئله های مزخرفش بهم می خورد ونمی فهمم چه جوری بعضی ها عاشقش هستن و براش می میرند؟؟ من هنوز هم از اینکه هر جمعه باید مثل بقیه روزها از خوابم بگذرم تا ظهر کنکور ازمایشی بدهم....و یک جا بنشینم دفترچه ازمون ،پاسخ بدهم ...سردرد می گیرم.... هنوز هم از اینکه بعد از ۳۰ ساعت درس خواندن در یک هفته می گویند کم خوانده ای.....لجم در می اید.... از اینکه بابا هر وقت بحث می شود یا می خواهد با من حرف بزند حرف از کنکور! درس و اینده و دانشگاه می زند ...عصبانی می شوم!!! من دارم........... من دارم در این اتاق شلوغ که دیگه با روزگاری پیش کاملا فرق کرده .... گم می شوم...... من بین این همه کتاب ابی و سبز و زرد تست و مرگ و درد وکوفت!!! گم شده ام.... من دیگر خسته شده ام بس که هر شب نگران فردا صبحم باشم و نگران از امتحانی که حتما نمی شود در ان تقلب کرد و من هستم ... ومن.... و برگه که ای که باید جواب بدهم و..........جواب...!؟ بعد حالا جالبش اینجاست که هر کس مرا میبیند از من گله هم دارد!!! تو چرا کم پیییدایی؟؟ تو چرا لاغر شدی؟؟ تو چرا دچار ریزش مو شدی؟؟ تو چرا گوشه گیری؟؟(!!!!!!!) تو چرا اعصاب نداری؟؟؟ اخر پدر امرزیده ها............. مگر می گذارید (یا به نقلی می گذارند!)که من باز شوم همان ندای قبل ؟؟ مگر این استرس برای من ارامش گذاشته است که شما سراغ موهای نازنینم را (که هر روز باید کم شدنشان را دیده بنگرم!) از من می گیرید؟؟؟؟ حالا جای شکرش باقی است که هنوزم................. ......................... ...................... .................؟؟؟
پ.ن: احتراما سلام!!!! پ.ن۲: بماند که دوستان چه سفارشاتی در باره این مطلب فوق داشتند و هر کدام چه درد دل هایی که نداشتند....!!(به دلیل حفظ شئونات فاکتورشون می گیریم) پ.ن۳:من از امروز برگشتم!!(!)با لحن سنجد بخوانید لطفا!! پ.ن۴: ممنونم از همه اونایی که یادشون بود من هستم و هر از گاهی یاد نامه ای از طرفشان به من میرسید!!!! اگر در کهکشانی دور دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند بی شک دل من در تمام لحظه های عمر به یادش می تپد! پ.ن۵: ممنونم از همه کسایی که یادی از من نکردن... با همه بی معرفتی ها........اما هنوزم مثل قدیم اند! پ.ن۶: فندق..... (فقط دوستانم می فهمند این پ.ن را!!!!) پ.ن۷: از مخاطب پست قبل سپاسگذاری می کنیم.....یک سپاسگذاری رسمی....... و احتمالا یک عذر خواهی خودمانی و غیر رسمی!!!! برای تمام دردسر هایی که بهش دادم!! سپاس!.... پ.ن۸:فندق (باز هم دوستان می فهمند!!!) و احتمالا اگر نجمه بخواند پوست از سرم می کند که اینجا هم.... پ.ن۹: همینجا یه صلوات بفرست؟!! ........................................... فرستادی؟؟اگه نفرستی نا مردی!!! برسد به روح شهدای رسانه...که هنوزم بعد از سه سال برایشان اشک ریختم نذرم بود...برای پرسپولیسم......... پ.ن۱۰: احتمالا خدا حافظ ![]()
![]()
![]()
قصهاي، دورِ اجاقي ساده بود
شب که ميشد نقشها جان ميگرفت
روي سقف ما که طاقي ساده بود
مي شدم پروانه، خوابم ميپريد
خوابهايم اتفاقي ساده بود
زندگي دستي پر از پوچي نبود
بازي ما جفت و طاقي ساده بود
قهر مي کردم به شوق آشتي
عشقهايم اشتياقي ساده بود
ساده بودن عادتي مشکل نبود
سختي نان بود و باقي ساده بود
![]()
![]()
![]()
بهش نياز دارم!![]()
عشق) را برايت نقاشي کنم
و به خوشمزه ای کیک خامه ای!!!!(می خوام!)
)![]()
بنویسم مطلب زیر بود وجه شباهتهایی که با خودم توش کشفیدم!!!![]()
چيزي که توي مملکت اصيل و با فرهنگ ما زياده، چيزي نيست جز عشق و عاشقي.
هرکسي با يه نگاه، يا صدا عاشق ميشه و يا بلعکس متنفر ميشه!
اصولا گيرندههاي رمانتيک قلب ما ايرونيا خيلي آنتن دهيش قويه و اتومات و فوري جواب ميده.
اونچيزي که اينروزا ما اسمشو گذاشتيم عشق چيزي جز يه ويروس نيست.
ويروسي که از طريق چشم ها، آهنگ صدا، نوشته ها و تصاوير، اصطکاکات و... منتقل ميشه و فوقالعاده خطرناکه....
وقتي اين ويروس خوشگله وارد تن آدم ميشه يه سري اتفاقاتي به شرح زير صورت ميگيره:
2- افزايش ضربان قلب و اضطراب و هيجان.![]()
![]()
![]()
![]()
3- کم اشتهايي .![]()
![]()
![]()
4- بي تفاوتي نسبت به همه چيز غير از عامل انتقال دهنده ويروس.
5- بيخوابي و آبريزش از چشم و گاهي بيني و بعضي موارد از دهان.![]()
6- سردرد، گلو درد، دل درد، درد مواضع ماهيچهاي گردن و ستون فقرات و کمر و اجزاي وابسته.![]()
7- فلج موضعي مغز و عدم قدرت تصميمگيري عقلاني.
8- تمايل شديد به شمارهگيري تلفني.(یعنی چیی؟؟؟)
9- تزلزل شخصيتي و افت قدرت اعتماد به نفس و تمايل به مرگ.
10- تمايل به خنديدن يا گريه شديد.![]()
11- افزايش شديد ميل خودکشي.
12- ضعف شديد و کلي دستگاه عمومي بدن.
13- تمايل شديد به خواندن شعر، شنيدن ترانه و دراز کشيدن روي تخت.![]()
![]()
![]()
![]()
14- فوران آههاي متمادي از ته دل.![]()
15- گيجي، منگي، قاط زدن و ميل زياد به پياده روي.![]()
![]()
![]()
![]()
16- اعتياد به سيگار، ترياک، هرويين، مرفين، کوکايين، کافئين، وازلين، استالين و ...ـئين.
17- فعاليت فوقالعاده سلولهاي تصوير سازي و تخيل مغز.![]()
18- قاطي کردن شب و روز و ماه و سال و پارکينسون موضعي مخ.
قرار داره یعنی اینکه:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




