ارزو بود.....به هیچکس هیچی نگفت و فقط اشک ریخت و اشک ریخت..... اجازه گرفتم واز کلاس بردمش بیرون در مقابل اصرار های من برای گفتن دلیل گریه ش زار زار گریه کرد پارسال توسط خودش از مشکلاتش با خبر شدم اینکه وقتی ۸ سالش بوده مادرش به خاطر اذیت های پدرش خودسوزی میکنه و میمیره اینکه نامادریش نمی دونم چرا ارزو اونا رو به من گفت شاید چون فکر کرد من شادترینم!ارزو جز اولین کسایی بود که پیش اون نقاب شادیهامو از صورتم برداشتم! اول مهر امسال ارزو با دو تا عصا وارد شد گفت تصادف کرده ولی بعد دوماه هنوز هم مجبوره با عصا راه بره ارزو حالا با یه عصا میاد هممون فکر می کردیم تا چند وقته دیگه ارزو اون عصاشو هم کنار میزاره و راه میره اما امروز ارزو سرشو گذاشت روی شونه های من گفت که نامادریش نمیزاره درس بخونه سر وصدا راه میندازه،اذیتش می کنه، اینکه از باباش متنفر شده،واینکه دیگه نمی خواد بیاد مدرسه چون پاش کوتاه شده و باید تا اخرش با عصا باشه اینکه خدایی واسه اون وجود نداره چون هیچ وقت صداشو نمیشنوه چون همه اوار بدبختی ها روی سر اون خراب شده من چی داشتم به ارزو بگم؟؟ من با اون همه حرفای امیدوار کننده فقط تونستم اشک بریزم،منم مثل ارزو.....سر روی شونه های هم گریه کردیم یه جمله ارزو گت که اتکونم داد می دونین چی گفت؟وقتی من داشتم بهش می گفتم که خدا دوست داره که داره امتحانت می کنه با گریه گفت: مامانمو از من گرفتن.......گفتن حکمت خداوند بوده بابام خوب بود بد شد.......گفتن حکمت خدا بوده... پام شکست.........گفتن حکمت بوده سلامتی داشتم که خدا ازم گرفت .......بازم گفتن حکمت بوده! چرا خدا باید همه حکمتاشو روی من امتحان کنه؟؟ منم مثل ارزو.................. ارزو تصمیم داره زندگیشو تموم کنه.... تنها امیدش به زندگی در حال حاضر علی یکی از اقوامشونه.....داره فوق لیسانس درس می خونه توی اصفهان....دعا کنید هرچه زودتر درسش تموم شه وبتونه ارزو رو از توی اون جهنم نجات بده دعا کنید ارزو نره سراغ خود کشی..... واسه ارزو چی کار می تونم بکنم؟؟؟ اگه ارزو طوریش بشه منم مقصرم..... دیگه کاری از حرفای امیدوار کننده بر نمیاد واسه ارزو دعا کنید دعا کنید تا خدای به حرمت دل پاکش اونو نجات بده از خدا بخواین مجاتش بده وگرنه.... ای اومها.......یک نفر در ساحل میدهد جان(اشتبه بود ببخشید فی البداهه بود) شاید ان موقع که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشد،چه شقایق چه گل میخک ویاس........ زندگی اجبار است
![]()
اذیتش میکنه کتکش میزنه ،اینکه پدرش اوایل خوب بوده اما از وقتی مادرش رفت باهاش بدرفتاری می کنه![]()
![]()
![]()
![]()
من هر کاری کردم تا اونو منصرف کنم![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




