انقدر دفتر خاطراتم را نیمه کاره رها کرده ام و انقدر از تاریخ اخرین صفحه نوشته شده می گذرد که دیگر یادم رفته است در این روزها روز گار چه بر سر من اورده است.....(پیش خودمان بماند ...همون بهتر که ۹۰٪ رو یادم بره!) انقدر از نوشتن اخرین صفحه داستانم می گذرد که دیگر یادم نیست شخصیت اصلی من بودم! یا دیگری؟؟ همان قدر که این روزها دلم برای نوشتن تنگ شده است ....از خواندن بیزار شده ام .... بس که سر در کتابهایم فرو کردم ....و خواندم....بس که خواندم....بس که خواندم..... اخرش هم نفهمیدم چرا sinو cos اختراع شد یا اصلا چه کسی به نیوتن یاد داد زیر درخت سیب بنشیند؟؟ اخرش هم نفهمیدم که چرا اکسی توسین ترشح می شدو یا چرا ادرنالین با الدسترون فرق دارد؟یا اصلا چه فرقی می کند که دئوکسی ریبو نوکلئیک را من بگویم ریبو نوکلئیک؟؟؟؟؟؟ مگر نه اینکه هر دو نوکلیئک دارند؟؟؟ من اخرش هم نفهمیدم که رستم وسهراب وافراسیاب چه از سر من! وکتاب ادبیات من می خواهد ؟؟؟؟ یا اصلا به من و تو چه که یک شاعر صد قرن پیش برای محبوبش!!! چه سروده؟؟؟ من انقدر هم که خواندم... نفهمیدم چرا باید شیرین زدنهای مردان عصر قاجار ورضا خان را بخوانم و به انها افتخار کنم....؟؟ اینکه اردشیر ریپوتر چه ننگی در ایران به وجود اورد....یا انگلیس چرا نفت را استعمار کرد یا دولت چه گندی زد به ملت به من چه؟؟؟؟ من هنوزم هنگ اینم که فلات قاره و دشت مغاک وته اقیانوس چه بود که من یادم رفت به سوالش جواب بدهم و گند زدم به صفحه امتحان ؟؟؟!! من هنوزم فرق بین ماگنتوسفر را با یونوسفر نفمیدم و دلیل اسم گذاری مرخرفش را؟؟؟ من هنوزم هر وقت که می شود سر اینکه شیمی کجای زندگی من ! به دردم می خورد با معلمم بحث می کنم و جیغ جیغ راه می اندازم!! اینکه ۵۰گرم اتیلن با چه مقدار الکل واکنش می دهد به من چه؟؟هر چقدر دلش خواست می دهد! من هنوزم هر وقت فرصتش باشد حالم از ریاضیات با همه مسئله های مزخرفش بهم می خورد ونمی فهمم چه جوری بعضی ها عاشقش هستن و براش می میرند؟؟ من هنوز هم از اینکه هر جمعه باید مثل بقیه روزها از خوابم بگذرم تا ظهر کنکور ازمایشی بدهم....و یک جا بنشینم دفترچه ازمون ،پاسخ بدهم ...سردرد می گیرم.... هنوز هم از اینکه بعد از ۳۰ ساعت درس خواندن در یک هفته می گویند کم خوانده ای.....لجم در می اید.... از اینکه بابا هر وقت بحث می شود یا می خواهد با من حرف بزند حرف از کنکور! درس و اینده و دانشگاه می زند ...عصبانی می شوم!!! من دارم........... من دارم در این اتاق شلوغ که دیگه با روزگاری پیش کاملا فرق کرده .... گم می شوم...... من بین این همه کتاب ابی و سبز و زرد تست و مرگ و درد وکوفت!!! گم شده ام.... من دیگر خسته شده ام بس که هر شب نگران فردا صبحم باشم و نگران از امتحانی که حتما نمی شود در ان تقلب کرد و من هستم ... ومن.... و برگه که ای که باید جواب بدهم و..........جواب...!؟ بعد حالا جالبش اینجاست که هر کس مرا میبیند از من گله هم دارد!!! تو چرا کم پیییدایی؟؟ تو چرا لاغر شدی؟؟ تو چرا دچار ریزش مو شدی؟؟ تو چرا گوشه گیری؟؟(!!!!!!!) تو چرا اعصاب نداری؟؟؟ اخر پدر امرزیده ها............. مگر می گذارید (یا به نقلی می گذارند!)که من باز شوم همان ندای قبل ؟؟ مگر این استرس برای من ارامش گذاشته است که شما سراغ موهای نازنینم را (که هر روز باید کم شدنشان را دیده بنگرم!) از من می گیرید؟؟؟؟ حالا جای شکرش باقی است که هنوزم................. ......................... ...................... .................؟؟؟
پ.ن: احتراما سلام!!!! پ.ن۲: بماند که دوستان چه سفارشاتی در باره این مطلب فوق داشتند و هر کدام چه درد دل هایی که نداشتند....!!(به دلیل حفظ شئونات فاکتورشون می گیریم) پ.ن۳:من از امروز برگشتم!!(!)با لحن سنجد بخوانید لطفا!! پ.ن۴: ممنونم از همه اونایی که یادشون بود من هستم و هر از گاهی یاد نامه ای از طرفشان به من میرسید!!!! اگر در کهکشانی دور دلی یک لحظه در صد سال یاد من کند بی شک دل من در تمام لحظه های عمر به یادش می تپد! پ.ن۵: ممنونم از همه کسایی که یادی از من نکردن... با همه بی معرفتی ها........اما هنوزم مثل قدیم اند! پ.ن۶: فندق..... (فقط دوستانم می فهمند این پ.ن را!!!!) پ.ن۷: از مخاطب پست قبل سپاسگذاری می کنیم.....یک سپاسگذاری رسمی....... و احتمالا یک عذر خواهی خودمانی و غیر رسمی!!!! برای تمام دردسر هایی که بهش دادم!! سپاس!.... پ.ن۸:فندق (باز هم دوستان می فهمند!!!) و احتمالا اگر نجمه بخواند پوست از سرم می کند که اینجا هم.... پ.ن۹: همینجا یه صلوات بفرست؟!! ........................................... فرستادی؟؟اگه نفرستی نا مردی!!! برسد به روح شهدای رسانه...که هنوزم بعد از سه سال برایشان اشک ریختم نذرم بود...برای پرسپولیسم......... پ.ن۱۰: احتمالا خدا حافظ
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




