تبليغاتX
جایی برای من - تاریخ ثبتش کن...
جایی برای من

تقریبا سه هفته از اخرین باری که واسه شیطنت و شلوغ کردن-کی من؟؟!!- به دفتر مدرسه احظار شده بودم می گذشت کم کم داشتم به این فکر می کردم که یا خدای نکرده ،زبونم لال ، من خییلی اروم شدم یا اهالی دفتر مدرسه دیگه بی خیال من شدن....

تا امروز- زنگ اخر- فیزیک.

از دفتر مدرسه

رسیده اس یک خبر

که بنده احظار شدم!!!

خیالم راحت شد که هیچ اتفاقی نیافتاده،

همونطور که به سمت دفتر می رفتم داشتم فکر می کردم که واسه چی باید جواب بدم و احتمالا تعهد؟!

- واسه کل کل زنگ پیش با ناظم و معاون؟

- واسه شلوغ کردن در زنگ اول؟؟؟

-واسه بزن و برقصی که توی کلاس راه انداخته بودم؟؟؟

تو همین فکرا بودم که رسیدم به دفتر...

ب خلاف همیشه خییلی مهربانانه باهام رفتار شد ....

و ناظممون یک عدد کادو کوچیک به ما دادند...!!!!

یهو انگار یکی یه پارچ اب یخ ریخت روم...

امکان نداشت که مخاطب من باشم!!!!

اما انگاری واقعا بودم...در جواب پرسش من ناظم محترمه به این اشاره کرد که یک عیدی بود...!!!

وقتی برگشتم تو کلاس بچه ها داشتند دنبال تهیه حلوا می گشتند...واسه مراسم ختم من!

اونا هم که کادو رو توی دستم دیدند درجا خشکشون زد...وبعد کلاس منفجر شد از خنده...

اخه ادمهایی مثل من که تا حالا جز برای تعهد گرفتن و توبیخ و بی انظباطی به دفتر مدرسه نرفتن جای تعجب داره که یهو اینقدر تعقییر موضع بدن

پ.ن: خیییلی مهم:

کی گفته من تعقییر موضع دادم؟؟؟

اگه من همونم که هستم پس از این به بعد ۶ برابر زلزله میشم....

چون خیالم راحته که دلِ ناظممون رو بردم.

بهمون میگه روح های سرگردان مدرسه!!!

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 22:57 توسط ندا | |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ