چون: اینجا ادمایی میان و میرن که از هر قشری هستند.... خبری/ ورزشی/ سیا*سی/ ادبی/ هنری/ دانشجو/ دانش اموز/ و هیچی! جایی فقط برای منو دوست دارم چون: منو با دنیایی اشنا کرد که تا حالا فقط شنیده بودم... جایی فقط برای منو دوست دارم چون: دوستانی برام اورد که حتی توی خواب شبم هم ندیده بودم.. مثلا خدایی من کی فک می کردم یه روز با حامد غفاری اشنا بشم؟؟؟؟!؟؟!؟! اونی که هر شب فقط خبرشو می دیدم.... یا کی می دیدم با مهریار ناظمی اشنا بشم؟؟؟!؟!؟!؟! یا مثلا سبحان؟!؟!؟ یا ساحر كه هر كدوممون يه سر كشور پهناورمون قرار داريم... يا سارا؟ يا ابجي سميه... و هزار تا ي ديگه؟؟؟ و حالا يك سال و چند ماه از 28/ ارديبهشت/ 87 مي گذره..... و حالا از تاسيس اين وبلاگ روزهايي زيادي گذشته.... اينجا رو دوست دارم چون...چون..... جايي فقط براي منه!!!!! يه تشكر از همه كسايي كه توي اين مدت همراهم بودند: مهريار ناظمي: كمي تا قسمتي گوينده خبر استاني ولايت خودمان!، به شدت پرسپوليسي. اين روزها هم كم پيداست...گشتم نبود نگرد نيست! حامد غفاري:كمي تا قسمتي گوينده٬ كمي هم شنونده٬ بحث سيا*سي نمي كند اصرار نكنيد!٫ هم استاني من!، خوب ، جوان ، با انرژي!!!!(شبيه پيام بازرگاني شد!) ساحر گلم: دانشجو، هميشه ارام بخش، روي حرفاش به هر نحوي ميشه حساب پس انداز باز كرد! ساراي عزيز: دوست، خواهر، دانشجو، پيگير هميشه فندق، تشويق من به كارگاه بازي، ابجي سميه: اولش خواهر، بهد فهميدم خودم است!، بعد ها هم رفت.... پيام: كنكوري؟، هميشه در صحنه، من را از بحث سيا* سي ترسانده!!، نيازمند دعاي خير همگيتان است تا در رشته اي قبول شود! سبحان محمديان: تا حالا هيچ بني بشري نفهميده كه من در وبلاگ اون و اون در وبلاگ من چه كاري مي كنيم....بنده كه به قول ايشان مشغول صرف سيرابي با بنا گوش اضافه هستم!!!! به شدت سيا* سي!!! و اين تنها نقطه اشتراكمان است در بقيه موارد از نوع كارد و پنير هستيم البته از نوع كاغذي.... كلا وقتي يكي دو روز نيست دلمان بدجوري هم شورش را مي زند هم خوشحال است هم ناراحت!!!! ( شور به خاطر زبان سبزش!!! خوشحال به خاطر ارامي اعصاب!!!! و ناراحت هم به دليل پايين امدن كل كل خونمان!!!) نجوا جون: همان معاون اول خودمان در گروه ارازل، به شدت درگير جماعت مذكر، كمي تا قسمتي مثل پيچ و مهرمان مي ماند!!! اصولا مثل ادم نمي شود با اين موجود حرف زد بايد به او گفت.... يا مثلا..... يا همون كه فرزانه ميگه. فرزانه پروين: همان كه اينجا را به دامنمان انداخت!، شاعر، علاقه شديدي با استفاده از كلمه برو...بشور دارد( لغت به كار برده شده در.... ارازلي است) عذر خواهي ۱: جدا شرمنده اين يه كمي طنز بود....فقط خواستم ديگه مثلا سيا *سي ننويسم اما بازم با س.ب.ز نوشتم!!!! عذر خواهي ۲: وبلاگ عزيز از اينكه سرت هوو اورده و با ان يكي وبمان كلي حال مي كنيم و هيچ كس ادرسش را ندارد شرمنده!!!!!! توضيح: همچنان علاقه شديد به بحث هاي سيا*سي در من اين روزها فوران مي كند..... دعا: فقط لطفا اينجا را ف.ي.ل.ت.ر نكنيد!!!! تنبلي:كتاب فيزيك از ديروز روي صفحه ۱ ثابت مونده!!!! خوشحالي: امروز كل ارازل را از رويت گذارانديم چون كمي تا قسمتي ابري دلمان برايشات تنگ شده بود ..... تعجب: انضباط شد ۱۸!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! رفتم دفتر ميگم: من مي خوام به نمرم اعتراض كنم. ناظم: به چه درسي؟ - انضباط!!!!!!!!! - زياد بهت نمره داديم؟؟؟؟؟؟؟ - كمه!!( خدايي من روم شد برم اين حرفا رو بزنم ؟چرا كه نه؟!؟!) - برو تا پرتت نكردم تو خيابوووووووووووووووووووووووون. ارزو: س.ر ف.ر.ا.ز باشي و.ط.ن. م.ن همينجوري: بسوزه پدر ترس از ف.ي.ل.ت.ر. شدن!!! بعدا نوشت: اقا / یا خانم یه نفر اگه امکان داره ادرسی از خودت به جا بزار...
در ضمن بی صبرانه منتظرم اون فردی رو که در نظر خصوصیتون گفته بودید معرفی کنی...ممنونم.![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




