داداش گرامی...اینجانب ندا رسما ورودت را به دنیای ۹ سالگان گرامی می دارم! داداش جان جان باورمان نمی شود به این زودی ۹ سال گذشت...از ان روزی که یک نی نی سرخ و سفید را در دستان ما گذاشتند! برادر عزیز... همانا اگر ۱۰ سال دیگر اینجا را خواندی بدان یگانه خواهرت را فردی بود بسیار شریف...که با اینکه بر سر اذین بندی منزل اقای پدر به مناسبت تولد شما از بالای نردبان ( یا شاید نردبام؟!) به پایین پرتاب شد و پای چپش از بالا تا پایین دچار کبودی مفرط شد(!) برادر گرامی...جناب اقای محمد ....درست است که ما گاهی خییلی به شما گیر می دهیم( همش در راستای ادمیزاد شدن شماست به والله!!!) اما بدان و اگاه باش که علاقه وافری را نسبت به شما در دل احساس می کنیم. و امید واریم که به ارزوی هایتان رسیده شوید.... اینکه یک روز با جناب نیکبخت ملاقات کنید! اینکه روزی در تیم محبوبتان / محبوبمان / و محبوب همه ... پرسپولیس بازی کنید.... پ.ن: احتمالا کم پیدا خواهیم شد...سیستممان به فنا رفت....و از داشتن ان محروم شدیم!!!! به شدت خراب شده! پ.ن: تولدش مبارک!![]()
اما از چیییزی فرو گذار نکرد و تا پاسی از شب به شاد کردن جشن شما پرداختیم!![]()
( استغفرالله!)
و همبازی!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |




